فَنَظَرَ نَظۡرَةً فِي ٱلنُّجُومِ
88
فَنَظَرَ نَظۡرَةً فِي ٱلنُّجُومِ
88
فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ
89
فَتَوَلَّوۡاْ عَنۡهُ مُدۡبِرِينَ
90
فَرَاغَ إِلَىٰٓ ءَالِهَتِهِمۡ فَقَالَ أَلَا تَأۡكُلُونَ
91
مَا لَكُمۡ لَا تَنطِقُونَ
92
روشن است كه حضرت ابراهیم، خود چنین اعتقادى به نقش ستارگان نداشته و براى قانع كردن مردم از شیوهى مورد قبول خودشان استفاده كرده است. چنانكه براى دعوت آنان به خداپرستى، ابتدا همچون آنها نشان مىدهد كه ستارهپرست شده است و سپس از این عقیده، تبرّى مىجوید.18
براى دعوت مردم به راه حقّ و مبازه با باطل، طرحهاى ابتكارى و انقلابى لازم است. (حضرت ابراهیم از رفتن به همراه مردم به خارج شهر خوددارى كرد و طرح خود را كه شكستن بتها بود انجام داد.) «فقال انّى سقیم»
مؤمن باید زیرك و تیزبین باشد و از فرصتها استفاده بكند. «فنظر... فقال»
انبیا از طرف خداوند یك طرح دراز مدّت دارند كه در فرصت مناسب اجرا مىكنند. (در آیه 57 سورهى انبیا مىخوانیم: ابراهیم به مردم هشدار داد كه در غیاب شما نقشهاى براى بتهاى شما مىكشم. «تاللّه لاكیدنّ اصنامكم بعد ان تولّوا مدبرین» آن وعده با چنین برنامهریزى عملى شد.)
رهبران دینى جامعه، باید در برابر جریانهاى فكرى انحرافى، به صورت فعّال عمل كنند نه انفعالى و با یك نقشه حساب شده، دشمن را در برابر عمل انجام شده قرار دهند. «فنظر... فقال... فراغ»
خام كردن دشمن براى ضربه زدن به او، نیاز به شناختِ آداب و رسوم و عقائد او دارد. «فنظر... فقال انّى سقیم»
منطق انبیا براى نفى بتپرستى، بسیار روشن و فطرى و عقلى است. «الا تأكلون ما لكم لا تنطقون»