سوره ص - آیه 26 جزء 23 - صفحه 454

    يَـٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَـٰكَ خَلِيفَةً فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ‌ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٌ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواْ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ

    26

تفسیر نور
اى داود! همانا ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حقّ داورى كن و از هواها و هوس‌ها پیروى نكن كه تو را از راه خدا منحرف مى‌كند. البتّه كسانى كه از راه خدا منحرف مى‌شوند برایشان عذاب سختى است به خاطر آن كه روز قیامت را فراموش كردند.

پیام‌ها
خداوند تدبیر امور بندگانش را به انبیا سپرده است. «یا داود انّا جعلناك خلیفة»

تدبیر امور مردم، حقّ خداست كه به هر كس بخواهد واگذار مى‌كند. «انّا جعلناك»

دین از سیاست جدا نیست. «یا داود انّا جعلناك خلیفة»

حكومت بر مردم، نعمت بزرگى است كه شكر آن، اجراى عدالت در میان مردم است. «جعلناك خلیفة... فاحكم بین الناس بالحقّ»

محور قضاوت باید حقّ باشد. «فاحكم بین الناس بالحقّ»

رهبران و داوران جامعه باید از هواى نفس دور باشند. «خلیفة... فاحكم... لا تتبع الهوى»

در مدیریّت حتّى المقدور نیروها را حفظ كنید. (خداوند به خاطر یك ترك اولى، اولیاى خود را از گردونه‌ى اجتماع خارج نمى‌كند). «فاستغفر ربه... فغفرنا... یا داود انّا جعلناك»

قضاوت از شئون حكومت است و باید الهى باشد. «شددنا ملكه - انّا جعلناك خلیفة - فاحكم»

حكومت دینى، سابقه‌اى بس طولانى دارد. «شددنا ملكه - جعلناك خلیفة - فاحكم»

رفتار خلیفه‌ى خدا باید پرتوى از افعال الهى باشد. «واللّه یقضى بالحقّ»23، «فاحكم بین الناس بالحقّ»

هر چه در برابر حقّ قرار گیرد، هوى و هوس است. «فاحكم بین الناس بالحقّ ولا تتبع الهوى»

خطر قضاوت، دورى از حقّ و توجّه به هواهاى نفسانى است. «فاحكم... بالحق ولا تتبع الهوى»

همه انسان‌ها حتّى انبیا در معرض دام هوس هستند كه از طریق هشدارهاى الهى مصون مى‌مانند. «لا تتبع الهوى»

هوى پرستى ممنوع است، خواه تمایلات فردى و شخصى باشد یا گروهى و حزبى. «لا تتبع الهوى»

هوى پرستى با انحراف مساوى است. «لا تتبع الهوى فیضلّك»

خطرات گام به گام پیش مى‌آید (گام اول هوى پرستى، گام دوم انحراف از راه خدا، گام سوم فراموش كردن حساب و قیامت و در نتیجه عذاب شدید). «لا تتبع الهوى فیضلّك... لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب»

ایمان به معاد كافى نیست، باید انسان یاد معاد باشد. (در مورد بعضى افراد قرآن مى‌فرماید: «لا یؤمن بیوم الحساب»24 ایمان به معاد ندارد ولى در این آیه مى‌خوانیم: ایمان هست ولى معاد را فراموش مى‌كند. «نسوا یوم الحساب»

هوى پرستى و فراموش كردن روز قیامت، خطراتى است كه حاكمان جامعه را تهدید مى‌كند. «جعلناك خلیفة... لا تتبع الهوى... نسوا یوم الحساب»


23) غافر، 20.

24) غافر، 27.