قَالَ يَـٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ
75
قَالَ يَـٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ
75
قَالَ أَنَاْ خَيۡرٌ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٍ
76
قَالَ فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ
77
وَإِنَّ عَلَيۡكَ لَعۡنَتِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلدِّينِ
78
مراد از دو دست در آیه به گفته امام صادق علیه السلام دست قدرت و حكمت است وگرنه خداوند جسم نیست تا دست ظاهرى داشته باشد.53
53) تفسیر اطیبالبیان.
اصل، گرایش و پذیرش حقّ است، هر كجا خلاف آن را دیدید مانعى پیدا شده است. «ما منعك»
آفرینش انسان با توجّه خاص خداوند بوده است. «خلقت بیدىّ»
اجتهاد در برابر نصّ كار ابلیس است. «فقعوا له ساجدى... انا خیر»
ایمان به خداوند و خالق بودن او كافى نیست بلكه اطاعت و تسلیم در برابر او لازم است. (ابلیس خالق بودن را قبول داشت ولى تسلیم و اطاعت نداشت). «خلقتنى»
مقایسههاى ظنّى نمىتواند سرچشمهى ارزیابى درست شود. (ابلیس خود را با انسان مقایسه كرد و نتیجهگیرى نمود). «انا خیر منه - خلقتنى...»
نژاد پرستى، تفكّر شیطانى است. «من نار - من طین»
تعصّب مانع شناخت حقیقت است. (ابلیس نژاد آتشى خود را مىبیند ولى نفخهى الهى انسان را نمىبیند). «خلقتنى من نار»
شرافت به كسب كمالات است نه مادّه و عنصر اوّلى كه گفته شود انسان از گل و ابلیس از آتش است. «من نار - من طین... فاخرج»
در مدیریّت، اخراجِ فرد متمرّد از قانون لازم است. «فاخرج منها»
نتیجهى تكبّر و حسادت، محرومیّت است. «فاخرج»
عناصر نامطلوب باید از جامعه طرد شوند. (در قرآن شش مرتبه كلمهى رجیم آمده كه همهى آنها در مورد ابلیس است). «فاخرج... انك رجیم»
تحقیر شیطان، هم مكانى بود «فاخرج» هم مقامى. «لعنتى»