وَلَقَدۡ ضَرَبۡنَا لِلنَّاسِ فِي هَـٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ
27
وَلَقَدۡ ضَرَبۡنَا لِلنَّاسِ فِي هَـٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ
27
قُرۡءَانًا عَرَبِيًّا غَيۡرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ
28
تأثیر مثال در عموم مردم، از استدلال بیشتر است. «للناس»
هر نوع مثالى كه در رابطه با تذكّر به انسان و غفلت زدایى از اوست، در قرآن آمده است. «كلّ مثل - یتذكّرون»
انسان داراى فطرت پاك و باورهاى درونى است، ولى از آنها غافل مىشود و غفلت زدایى، ضرورى است. «یتذكّرون»
تكرار كلمهى قرآن در دو آیه پى در پى، رمز آن است كه قرآن كتابى خواندنى، پندآموز و نجاتبخش است. «هذا القرآن... قرآناً عربیّاً»
با توجّه به آیهى بیست و سوّم، كه قرآن را احسن الحدیث نامید، معلوم مىشود یكى از نشانههاى بهترین سخن، داشتن مثال روشنگر و به دور از انحراف است. «كل مثل - قرآنا عربیّاً - غیر ذى عوج»
هر نوشتهاى قابل تغییر و نیازمند تكامل است و دیر یا زود اشكالات آن ظاهر مىشود (و لذا همه نویسندگان عالى مقام در مقدّمهى كتابشان از نقاط ضعف عذر خواهى مىنمایند) مگر قرآن كه كامل و بىاشكال است. «غیر ذى عوج»
تقوا، در گرو توجّه و تذكّر دائمى است. «لعلهم یتذكّرون... لعلهم یتقون»
در تلاشهاى فرهنگى و دینى احتمال اثر كافى است و لازم نیست به تأثیر كار یقین صد در صد داشته باشیم. «لعلهم یتذكّرون»