سوره غافر - آیه 28 جزء 24 - صفحه 470

    وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤۡمِنٌ مِّنۡ ءَالِ فِرۡعَوۡنَ يَكۡتُمُ إِيمَـٰنَهُۥٓ أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَّهُ وَقَدۡ جَآءَكُم بِٱلۡبَيِّنَـٰتِ مِن رَّبِّكُمۡ‌ وَإِن يَكُ كَـٰذِبًا فَعَلَيۡهِ كَذِبُهُۥ‌ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبۡكُم بَعۡضُ ٱلَّذِي يَعِدُكُمۡ‌ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٌ كَذَّابٌ

    28

تفسیر نور
و مردى با ایمان از آل فرعون كه ایمان خود را پنهان مى‌داشت گفت: «آیا مى‌خواهید مردى را كه مى‌گوید: پروردگار من خداوند است بكشید؟! در حالى كه او از طرف پروردگارتان با دلایل روشن نزد شما آمده است، اگر او دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست ولى اگر راستگو باشد، بعضى از آنچه را به شما وعده مى‌دهد به شما خواهد رسید، همانا خداوند كسى را كه اسرافكار (و) بسیار دروغگو است هدایت نمى‌كند.

نکته‌ها
داستان مؤمن آل فرعون تنها در این سوره مطرح شده است. او شخصى از بستگان فرعون بود كه مخفیانه به حضرت موسى ایمان آورده بود، ولى ایمان خود را پنهان مى‌كرد تا به موقع به نفع موسى سخن بگوید، یا براى او كارى انجام دهد.

این شخص غیر از همسر فرعون و غیر از آن شخصى است كه با سرعت از نقطه‌ى دور شهر خود را به موسى رساند و خبر توطئه‌ى دستگیریش را به او داد.

فخررازى و مراغى در تفاسیر خود مى‌گویند: او از درباریان و رئیس پلیس فرعون بود.

بر اساس حدیثى كه شیخ صدوق در امالى و فخر رازى در تفسیر خود آورده است، صدّیقون سه نفرند: حبیب نجّار (مؤمن آل یس)، مؤمن آل فرعون و علىّ بن ابى طالب كه برترین آنان است.

مؤمن آل فرعون، به جاى القاب بزرگ در مورد موسى، او را مردى ناشناس خواند و گفت: «رجلاً» تا فرعون به ایمان او پى نبرد.

«اسراف» به هر نوع تجاوز از حدّ گفته مى‌شود، خواه تجاوز در مصرف باشد و خواه تجاوز در برخورد و اخلاق.

كسى كه دلایل و معجزات انبیا را نادیده بگیرد، مسرف است.

در متون اسلامى ابوطالب پدر حضرت على‌علیهما السلام در چگونگى ایمانش به مؤمن آل فرعون تشبیه شده است.91


91) تفسیر نمونه.
پیام‌ها
یكى از جلوه‌هاى امداد الهى كه در اثر پناه بردن به او حاصل مى‌شود، پیدا شدن طرفداران در میان مخالفان است. «عذت بربّى... قال رجلٌ»

خاطره‌ى مجادلات و استدلال‌هاى تاریخى را زنده نگاه دارید. (قرآن شیوه‌ى جدال مؤمن آل فرعون را بیان مى‌كند). «و قال رجل...»

در نقل تاریخ به عناصر اصلى توجّه كنیم، نه نام‌ها و القاب. «رجل مؤمن»

كار كردن در دستگاه ظلم، براى انجام مأموریّتى مهم‌تر مانعى ندارد. «رجل مؤمن من آل فرعون»

نظام و تشكیلات و جامعه ومحیط فاسد، دلیل اجبار انسان بر ارتكاب جرم نیست. (در نظام فرعونى نیز افراد مؤمن پیدا مى‌شوند.) «و قال رجل مؤمن من آل فرعون»

گاهى تقیه و كتمان عقیده براى انجام كارهاى مهم و رسیدن به اهداف بالاتر لازم است. «یكتم ایمانه»

بركات نهى از منكر تا آن جاست كه پیامبرى را از كشته شدن نجات مى‌دهد و او نیز جامعه‌اى را نجات مى‌دهد. «أتقتلون رجلاً»

مؤمن، بى تفاوت نیست؛ حامى مظلوم است و علیه ظالم فریاد مى‌كشد. «أتقتلون رجلاً»

وجدان‌هاى خفته را از طریق سؤال بیدار كنید. «أتقتلون...»

در نظام طاغوتى، تبلیغ نام خداوند نیز جرم است. «أتقتلون رجلاً ان یقول ربّى اللّه»

مؤمن با منطق دفاع مى‌كند. «أتقتلون... جاءكم بالبینات»

در شیوه‌ى تبلیغ، تعصّب را كنار بگذاریم. (مؤمن آل فرعون گفت: موسى یا راست مى‌گوید یا دروغ، اگر راست گوید كه آنچه وعده مى‌دهد پیش خواهد آمد و اگر دروغ گوید، به عهده‌ى خودش.) «ان یك كاذبا... و ان یك صادقا»

زیان دروغ به خود دروغگو برمى‌گردد. «ان یك كاذبا فعلیه كذبه»

اسراف و تكذیب، دو مانع براى هدایت هستند. «لا یهدى هو مسرف كذاب»