وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحًا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَـٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَـٰنُ وَلَـٰكِن جَعَلۡنَـٰهُ نُورًا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسۡتَقِيمٍ
52
وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحًا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَـٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَـٰنُ وَلَـٰكِن جَعَلۡنَـٰهُ نُورًا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسۡتَقِيمٍ
52
صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ أَلَآ إِلَى ٱللَّهِ تَصِيرُ ٱلۡأُمُورُ
53
مراد از «روح» در این آیه را بعضى روح الامین گرفتهاند و بعضى فرشتهاى بالاتر از سایر فرشتگان كه همراه آنهاست، نظیر «تنزّل الملائكة والروح فیها»67 و گروهى قرآن دانستهاند كه به نظر این معنا بهتر است.
روح مایه حیات و زندگى است و قرآن رمز حیات معنوى انسان است. همان گونه كه جسم بدون روح متلاشى و متعفن مىشود، جامعهى بدون كتاب و قرآن در معرض متلاشى شدن است. آن گونه كه حقیقت روح درك نشدنى است، حقیقت قرآن نیز درك ناشدنى است و آن طور كه روح كهنه نمىشود قرآن نیز كهنه شدنى نیست.
امام على علیه السلام در نهجالبلاغه مىفرماید: «لقد قرن اللّه به صلى اللّه علیه و آله من لدن كان فطیماً اعظم ملائكته یسلك به طریق المكارم و محاسن الاخلاق لیله و نهاره»68 همانا خداوند از لحظه از شیر گرفتن پیامبر، یكى از بزرگترین فرشتگان خود را همراه او گرداند تا راه مكارم و محاسن اخلاق را شب و روز به او تعلیم دهد. بنابراین مراد از جمله «ولا الایمان» رها بودن و گمراه بودن و بىایمان بودن پیامبر، قبل از بعثت نیست، بلكه مراد آن است كه پیامبر از جزئیّات و محتویّات آئین خبر نداشت.
براى حركت معنوى انسان امورى لازم است از جمله: راه، «صراط مستقیم» راهنما، «انّك لتهدى» نور، «و جعلناه نوراً» نقشه، «اوحینا الیك روحاً من امرنا» و هدف و مقصد. «الى اللّه تصیر الامور»
68) نهجالبلاغه، خطبه 192.
سه نوع وحى كه در آیه قبل آمده بود براى پیامبر اسلام بوده است. «و كذلك اوحینا الیك»
پیامبر اسلام امّى و درس نخوانده بود. «ما كنتَ تَدرى ما الكتاب»
حتّى پیامبران بدون هدایت الهى راهى از پیش نمىبرند. «ما كنتَ تَدرى...»
صفا و صداقت نشانه نبوّت است. رهبران عادّى حاضر نیستند سابقهى خود را این گونه براى مردم مطرح كنند. «ما كنتَ تَدرى...»
گرچه هدایت به دست خداست «من نشاء» لكن بستر هدایت، روح بندگى و دورى از تكبّر است. «عبادنا»
كسى كه مىخواهد دیگران را هدایت كند باید خود بر راه حقّ مسلط باشد. «انّك لمن المرسلین على صراط مستقیم»69، «انّك لتهدى الى صراط المستقیم»
قرآن و رسول وسیله هدایتند. «نوراً نهدى به... انك لتهدى»
ملاك، لیاقت فعلى افراد است، گرچه در گذشته دست آنها خالى باشد. «ما كنت تدرى... انك لتهدى»
تكامل حتّى براى انبیا نیز هست. «و ما كنت تدرى... انك لتهدى»
اگر لطف خدا شامل حال انسانى شود، ناآگاه دیروز معلم امروز مىشود. «ما كنت تدرى... انك لتهدى»
قرآن به تنهایى كافى نیست، با اینكه قرآن نور هدایت است «نوراً نهدى به...» لكن باز هم نیاز به رسول است. «انك لتهدى»
راه راست همان راه خداست. (مكاتب غیر الهى از تعیین راه درست براى بشر عاجزند.) «صراط مستقیم صراط اللّه الّذى»)
راه كسى را بپیمائیم كه فرمانرواى هستى باشد. «صراط اللّه الّذى له ما فى السموات...»
اهل ایمان دلشاد باشند و اهل لجاجت و كفر هشدار یابند كه پایان كار آنها با خداست. «الى اللّه تصیر الامور»
حركت جهان هستى، هدفدار و تكاملى است. «الى اللّه تصیر الامور»