سوره زخرف - آیات 29 تا 31 جزء 25 - صفحه 491

    بَلۡ مَتَّعۡتُ هَـٰٓؤُلَآءِ وَءَابَآءَهُمۡ حَتَّىٰ جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ

    29

    وَلَمَّا جَآءَهُمُ ٱلۡحَقُّ قَالُواْ هَـٰذَا سِحۡرٌ وَإِنَّا بِهِۦ كَـٰفِرُونَ

    30

    وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَـٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ

    31

تفسیر نور
(من نه تنها مشركان را هلاك نكردم) بلكه آنان و پدرانشان را كامیاب كردم تا آن كه حقّ (قرآن) و پیامبرى آشكار به سراغشان آمد. و چون حقّ به سراغشان آمد، گفتند: این سحر است و ما به آن كفر مى‌ورزیم. و گفتند: چرا این قرآن بر مردى بزرگ (از نظر جاه و مال) از دو قریه (مكّه و طائف) نازل نشده است.

نکته‌ها
بعضى كفّار توقّع نابجا داشتند و مى‌گفتند: چون فلانى ثروتمند است پس وحى باید به او نازل مى‌شد، در حالى كه برترى مادى دلیل برترى معنوى نیست.

مكّه و طائف دو شهر مهم اعراب حجاز در عصر بعثت بود.

پیام‌ها
سنّت خداوند كامیاب كردن مؤمن و كافر و مهلت دادن به همه‌ى مردم است. «متعت هؤلاء و اباءهم»

براى اتمام حجّت هم كتاب لازم است و هم رهبر. «جاءهم الحقّ و رسول مبین»

قرآن داراى، سخن سراسر حقّ و حقیقت است. «جاءهم الحق»

تبلیغ دین و رسالت باید روشن و رسا باشد. «رسول مبین»

تأثیر قرآن بر جان و دل كفّار به حدّى بود كه آن را سحر و جادو مى‌خواندند. «هذا سحر»

انسان ذاتاً توجیه‌گر است. كفّار تهمت سحر مى‌زدند تا كفر خود را توجیه كنند. «هذا سحر و انّا به كافرون»

بهانه‌گیران هر لحظه حرفى مى‌زنند، یك بار مى‌گویند: قرآن سحر است و یك بار مى‌گویند: چرا قرآن به فلانى نازل نشد. «هذا سحر... لولا نزل»

بزرگى، نزد عدّه‌اى از مردم داشتن مال و عنوان است. «رجلٍ... عظیم»