مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡـَٔايَـٰتِ ثُمَّ ٱنظُرۡ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ
75
مَّا ٱلۡمَسِيحُ ٱبۡنُ مَرۡيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأۡكُلَانِ ٱلطَّعَامَ ٱنظُرۡ كَيۡفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلۡـَٔايَـٰتِ ثُمَّ ٱنظُرۡ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ
75
از مادر متولد شده و پسر مریم است.
پیامبرانى مثل او نیز بودهاند و او بى همتا نیست.
او هم مانند دیگران نیاز به غذا داشته و قدرتش را از لقمه نانى به دست مىآورده، پس از خود قدرت ندارد تا خدا باشد. آرى، آنكه نیاز به غذا دارد، نمىتواند خالق باشد. اینها بیان روشن و عمومى و همه فهم قرآن است.
«صدّیق» كسى است كه بسیار راستگو باشد و راستگویى خود را با كردار درستش ثابت كند.
در آیهى دیگر، صدّیقه بودن حضرت مریم چنین بیان شده است كه او كلمات الهى را تصدیق مىكرد و از عابدان بود. «صدقت بكلمات ربّها و كتبه و كانت من القانتین» 153
مریم، از اولیاى خداست. قرآن از او تجلیل مىكند و او را «صدّیقه» مىشمارد. «امّه صدّیقة»
مرگ، براى همهى انبیا قطعى است. «قد خلت من قبله الرسل» بنابراین عیسى فناپذیر است و خدا نیست.
اگر عناد به میان آید، روشنترین برهانها و دلایل هم كارساز نخواهد بود. «كیف نبیّن ... أنّى یؤفكون»
زن مىتواند به بالاترین درجات معنوى برسد تا آنجا كه خداوند ثناگویش شود. «و اُمّه صدّیقة»
آشنایى با تاریخ گذشته وریشهیابى آن، براى آیندگان مفید است. «ثمّ انظر...»