أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٌ
3
أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٌ
3
قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡ وَعِندَنَا كِتَـٰبٌ حَفِيظُۢ
4
بَلۡ كَذَّبُواْ بِٱلۡحَقِّ لَمَّا جَآءَهُمۡ فَهُمۡ فِيٓ أَمۡرٍ مَّرِيجٍ
5
«مریج» به معناى اختلاط و آشفتگى است. چنانكه قرآن در مورد اختلاط آبهاى دو دریا مىفرماید: «مَرج البحرَین یلتقیان»6 كلمه «مریج» در قرآن تنها یكبار بكار رفته آن هم در قالب صفت مشبهه كه حاكى از تداوم تحیّر و سردرگمى كفّار است.
به سؤالات و شبهات اعتقادى پاسخ دهید. تعجّب كفّار، ناشى از متلاشى شدن جسد انسان در زمین است كه قرآن پاسخ مىدهد: ما این فرسایش را مىدانیم. «أاذا متنا... قد علمنا ما تنقص الارض»
تمام تحوّلات و تغییرات مادّى حساب و كتاب داشته و زیر نظر خداست. «قد علمنا ما تنقص الارض»
زمین، خاصیّت فرسایش دهندگى دارد. «تنقص الارض منهم»
علم خداوند به ذرّات هستى، منافاتى با ثبت و ضبط امور ندارد. «علمنا... و عندنا كتاب» (مثل آن كه شما به كسى بگویى: من خودم مىدانم و در ضمن اسناد و مدارك هم نشان بدهى.)
خداوند، نسبت به كفّار نیز اتمام حجت مىكند. «كذّبوا بالحقّ لما جائهم»
ریشه اضطراب و سردرگمى، تكذیب حق و كفر است، همانگونه كه ریشه آرامش، توجّه به قرآن و یاد خداست. «بل كذّبوا بالحقّ... فهم فى أمر مریج»
كسى كه ایمان ثابت و محكمى ندارد، هر لحظه سخنى مىگوید و مضطرب است. (گاهى پیامبر را ساحر و كاهن و گاهى مجنون و شاگرد دیگران مىخواندند.) «فى أمر مریج»