فَذَكِّرۡ فَمَآ أَنتَ بِنِعۡمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجۡنُونٍ
29
فَذَكِّرۡ فَمَآ أَنتَ بِنِعۡمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجۡنُونٍ
29
أَمۡ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيۡبَ ٱلۡمَنُونِ
30
قُلۡ تَرَبَّصُواْ فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ ٱلۡمُتَرَبِّصِينَ
31
مراد مشركان از اینكه به پیامبران مىگفتند: «مجنون»، بى عقل و بىخرد نبود، چنانكه در این آیات، مجنون در كنار كاهن و شاعر آمده است كه افرادى باهوش و فهمیده هستند. بلكه مراد آنها از «مجنون»، جنزده بود، زیرا معتقد بودند افراد كاهن و شاعر به واسطه ارتباط با جنّ، قدرت پیشگویى و سرودن اشعار دارند، كارى كه از عهده افراد عادّى برنمىآید. شاهد این معنا آن است كه در یك آیه وصف شاعر و مجنون در كنار هم آمده است. «لشاعر مجنون»2727) صافّات، 36.
خداوند، اولیاى خود را بیمه كرده و از آنان دفاع مىكند. «فما انت بنعمة ربّك بكاهن و لامجنون»
مبلّغ دین، در تیررس هر گونه تهمت است. «بكاهن و لامجنون... یقولون شاعر»
هر گونه عیب و نقصى كه از انسان دور مىشود، در سایه لطف و نعمت الهى است. «فما أنت بنعمة ربّك بكاهن و لامجنون...»
افراد كاهن وپیشگو، از رحمت خدا دور هستند. «فما أنت بنعمة ربّك بكاهن»
دشمن به یك تهمت قانع نیست و همواره در صدد ضربه زدن است. «بكاهن، مجنون، شاعر»
دشمن در انتظار مرگ بزرگان دین است، پس باید كارى كرد كه امید آنان براى پس از مرگ شخصیّتهاى مذهبى ناامید شود. «نتربّص به ریب المنون»
رهبر دینى نباید به خاطر تهمتهاى دشمنان صحنه را خالى كند، بلكه باید بماند و دفاع كند. «نتربّص به ریب المنون»
مؤمنان نیز باید همانند دشمنان، براى رسیدن به پیروزى، امید و برنامه داشته باشند. «نتربّص به... فانّى معكم من المتربّصین»