أَمۡ تَأۡمُرُهُمۡ أَحۡلَـٰمُهُم بِهَـٰذَآۚ أَمۡ هُمۡ قَوۡمٌ طَاغُونَ
32
أَمۡ تَأۡمُرُهُمۡ أَحۡلَـٰمُهُم بِهَـٰذَآۚ أَمۡ هُمۡ قَوۡمٌ طَاغُونَ
32
أَمۡ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُۥۚ بَل لَّا يُؤۡمِنُونَ
33
فَلۡيَأۡتُواْ بِحَدِيثٍ مِّثۡلِهِۦٓ إِن كَانُواْ صَـٰدِقِينَ
34
«أحلام» جمع «حِلم» به معناى عقل است. از آنجا كه بزرگان قریش خود را صاحبان عقل و فكر مىدانستند، قرآن در این آیه مىفرماید: آیا عقل آنان چنین حكم مىكند كه قرآن را سحر و جادو بدانند، خیر بلكه آنان در برابر حق سركشى مىكنند؟
«تقوُّل»، سخنى را از پیش خود بافتن و به كسى نسبت دادن است.
«حدیث» به معناى «جدید» است. از آنجا كه مضامین قرآن تازگى دارد، از آن به «حدیث» یاد شده است.
خداوند، بارها كفّار را دعوت به مبارزه نموده است: گاهى از آنان درخواست آوردن كتابى مثل قرآن كرده، «فأتوا بكتاب من عنداللّه»28 گاهى تخفیف داده وبه آوردن ده سوره اكتفا نموده، «فأتوا بعشر سور مثله»29 وگاهى به آوردن یك سوره، «فأتوا بسورة من مثله»30 و در آیه 34 حتّى به آوردن مطالبى مثل قرآن اكتفا كرده است. «فلیأتوا بحدیث مثله»
ریشهى كفر و شرك، طغیان و سركشى در برابر حق است، نه عقل و اندیشه. «ام هم قوم طاغون»
هر كس كه سخن او منطقى نباشد و بر آن اصرار ورزد، طغیانگر است. «ام تامرهم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون»
مشركان، با تهمت و افترا، كفر خود را توجیه مىكردند. «یقولون تقوّله بل لایؤمنون»
انسان یا باید بر اساس عقل عمل كند یا بر اساس وحى، و كفّار خود را از هر دو محروم كردهاند. «ام تامرهم احلامهم... بل لا یؤمنون»
در طوفان تهمتها، دست از منطق و استدلال بر ندارید و مخالفان را به آوردن سخنى همچون قرآن دعوت كنید. «فلیأتوا بحدیث مثله...»
قرآن محكمترین استدلال را دارد؛ اگر پیامبر به تنهایى قرآن را بافته و به خدا نسبت داده است، «تقوّله» شما دسته جمعى یك سخن مثل آن بیاورید. «فلیأتوا بحدیث مثله»
مبارزهطلبى در میدان فرهنگى نیز لازم است. «فلیأتوا بحدیث مثله»