لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٍ فَخُورٍ
23
لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٍ فَخُورٍ
23
این آیه دلیل آیه قبل است. یعنى این كه به شما خبر دادیم كه حوادث را پیش از آنكه حادث شوند مقرر كرده و نوشتهایم، براى آن است كه دیگر به خاطر نعمتى كه از دست مىدهید اندوه مخورید و به خاطر نعمتى كه خدا به شما مىدهد، خوشحالى نكنید و بدانید كه نعمتها امانت الهى است كه به شما سپرده شده است، نه اینكه به مواهب الهى پشت پا بزنیم و از آنها بهره نگیریم، بلكه اسیر آن نشده و آن را هدف و مقصد خود ندانیم.79
تمام حوادث تلخ و شیرین، همچون پلّههایى از سنگهاى سیاه و سفید، براى بالا رفتن و به كمال رسیدن است و باید بدون توجّه به رنگِ پلّهها، به سرعت از آن گذشت.
كارمند بانك، یك روز مسئول گرفتن پول از مردم و روز دیگر مسئول پرداخت است. نه روز اول خود را مىبازد و نه روز دوم خوشحالى مىكند، زیرا مىداند او كارمندى امین بیش نیست. خداوند با مقرّر كردن حوادث و فراز و نشیبها مىخواهد روح انسان را به قدرى بالا ببرد كه تلخىها و شیرینىها در آن اثر نكند، چنانكه حضرت زینبعلیها السلام بعد از حوادث كربلا فرمود: من به جز زیبایى چیزى ندیدم، «و ما رأیتُ الا جمیلا»80 و امام حسینعلیه السلام در گودال قتلگاه و در آخرین لحظات زندگىاش فرمود: خداوندا! راضى هستم به حكم تو و بردبارم بر بلا و امتحان تو، «رضاً بقضائك، صبراً على بلائك» و امام علىعلیه السلام اشتیاق و انس خود را به شهادت از انس كودك به سینه مادر بیشتر مىداند. «و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه»81
اگر حوادث را براساس علم و حكمت خدا بدانیم نه اتفاقى و بىدلیل و اگر حكمت بروز حوادث را بدانیم، حسد نمىورزیم، حرص نمىزنیم، دشمنى نمىكنیم و عصبانى نمىشویم زیرا مىدانیم كه صحنهها از قبل طراحى حكیمانه شده است. اگر بدانیم عطاى نعمت، مسئولیّت و وظیفه به دنبال مىآورد، از داشتن آن شاد نمىشویم و اگر بدانیم گرفتن نعمت، جبرانش در قیامت است، از فوت شدهها غمناك نمىشویم.
حضرت علىعلیه السلام فرمودند: تمام زهد در دو كلمه قرآن است، سپس این آیه را تلاوت كرده و فرمودند: و آنچه از دست دادید تأسف نخورید و بر آنچه به شما داده مىشود، دلخوش نباشید وكسى كه چنین باشد، زاهدى جامع الاطراف است.82
80) لُهوف، ص160
81) نهجالبلاغه، خطبه 5.
82) نهجالبلاغه، حكمت 439.
نعمتها از خداوند است، «آتاكم» ولى سلب نعمت به خداوند نسبت داده نشده است. «ما فاتكم»
علم به آثار و اهداف حوادث، سبب آرامش است. «فى كتاب من قبل ان نبرءها... لكیلا تأسوا»
خداوند از ثبت حوادث در لوح محفوظ خبر داده تا بندگان غصّه نخورند و مغرور نشوند. «لكیلا تأسوا... و لاتفرحوا»
غم و شادى طبیعى بد نیست، اندوه خوردن بر گذشتهها و یا سرمست شدن به داشتهها مذموم است. «لكیلا تأسوا... و لاتفرحوا»
كسى كه از مقدّرات الهى غافل است، گمان مىكند فضیلتى دارد كه خداوند به خاطر آن به او نعمت داده و لذا بر دیگران فخر مىفروشد. «مختال فخور»
خیالهاى درونى، مقدّمه فخر فروشىهاى بیرونى است. «مختال فخور»