قَدۡ جَآءَكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمۡ فَمَنۡ أَبۡصَرَ فَلِنَفۡسِهِۦ وَمَنۡ عَمِيَ فَعَلَيۡهَاۚ وَمَآ أَنَاْ عَلَيۡكُم بِحَفِيظٍ
104
قَدۡ جَآءَكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمۡ فَمَنۡ أَبۡصَرَ فَلِنَفۡسِهِۦ وَمَنۡ عَمِيَ فَعَلَيۡهَاۚ وَمَآ أَنَاْ عَلَيۡكُم بِحَفِيظٍ
104
مشابه این آیه در قرآن زیاد است كه نتیجهى ایمان وكفر، خوبى وبدى، یا بصیرت وكوردلىِ انسان را متوجّه خود او مىداند. همچون:
«لها ما كَسَبَت وعلیها ما اكتسبت» 435
«مَنعَمِلَ صالحاً فلنفسه ومَن اَساء فَعَلیها» 436
«اِنأحسنتُم أحسنتُم لانفُسِكم و اِنأساتُم فلها» 437
مردم در انتخاب راه، آزادند. «مَن أبصر ... و مَن عمى»
آگاه كردن مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «بصائر من ربّكم»
سود ایمان و زیان كفر مردم، به خودشان برمىگردد نه خدا. «فلنفسه... فعلیها»
كیفر گروهى از مردم، نشانه باطل بودن تعالیم انبیا نیست، بلكه نشانهى كوردلى خود آنان است. «و مَن عمى»
وظیفهى پیامبر، ابلاغ است نه اجبار. «ما أنا علیكم بحفیظ»