وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَـٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِۚ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشۡرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّي شَيۡـًٔاۚ وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًاۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
80
وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَـٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِۚ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشۡرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّي شَيۡـًٔاۚ وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًاۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
80
تعصّب و پافشارى اهل باطل، شگفتآور است. «أتحاجّونى فى اللَّه»
موحّد، حتّى اگر تنها باشد، از مقابله با یك جمعیّت نگرانى ندارد. «أتحاجّونى فى اللَّه... و لا اخاف...»
حقّ جویى از انسان است ولى هدایت از خداست. «هَدانِ» (حتّى انبیا نیاز به هدایت الهى دارند)
آنكه مشمول هدایت الهى شود، بیم ندارد. «هَدانِ ولا أخاف»
نترسیدن از غیر خدا، نشانهى توحید است. «لا أخاف» (مشركین، حضرت ابراهیم را به خطر و انتقام بتها تهدید مىكردند)
از ریشههاى شرك، گمان ضرر و ترس از آسیبرسانى بتها و طاغوتها مىباشد. «لا أخاف ما تشركون» (ترس موهوم از بتها، سبب پافشارى و تعصّب بر بتپرستى بود)
تأثیر و نقش هر پدیدهاى وابسته به اراده خداوند است. «لا أخاف ما تشركون به الاّ ان یشاء ربّى»
ربوبیّت، سزاوار كسى است كه احاطهى علمى دارد. «وسع ربّى كلّشىء علماً»
حقیقت، امرى فطرى و وجدانى است كه براى شناخت آن، تذكّر كافى است. «أفلا تتذكّرون»