وَأَمَّا عَادٌ فَأُهۡلِكُواْ بِرِيحٍ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٍ
6
وَأَمَّا عَادٌ فَأُهۡلِكُواْ بِرِيحٍ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٍ
6
سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٍ وَثَمَـٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٍ
7
فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٍ
8
«حسوم» جمع «حاسم» یعنى انجام مكرّر و پى در پى یك عمل تا قطع و نابودى كامل.
«خاویة» هم به معناى تو خالى است و هم به معناى چیزى كه به زمین افتاده باشد.
«صرعى» جمع «صریع» به چیزى گفته مىشود كه روى زمین افتاده باشد و «أعجاز» جمع «عَجُز» به معناى تنه درخت است.
در آیه 20 سوره قمر مىخوانیم «كانّهم اعجاز نخل منقعر»، یعنى هلاكت قوم عاد آن گونه بود كه گویا تنه بلند درخت خرما از ریشه كنده شده باشد.
آثار پدیدههاى هستى به دست خداست. باد، یك بار سبب حركت كشتىها و ابرها و نزول باران مىشود و یك بار وسیله هلاكت. «بریح صرصر»
عذابهاى الهى گاهى دفعى است و گاهى تدریجى. «سبع لیال و ثمانیة ایّام»
تنومندى و نیرومندى مانع هلاكت نیست. اگر قامت و بلندى انسان مثل درخت خرما باشد، در برابر قهر الهى به زمین مىافتد. «اعجاز نخل خاویة»
كیفرها یكسان نیستند، گاهى به كلى محو كنندهاند: «فجعلهم كعصف مأكول» ولى گاهى جسم مىماند. «اعجاز نخل خاویة»