سوره انفطار - آیات 1 تا 5 جزء 30 - صفحه 587
  • إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ

    1

    وَإِذَا ٱلۡكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتۡ

    2

    وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ فُجِّرَتۡ

    3

    وَإِذَا ٱلۡقُبُورُ بُعۡثِرَتۡ

    4

    عَلِمَتۡ نَفۡسٌ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ

    5

تفسیر نور
آنگاه كه آسمان شكافته شود. و آنگاه كه ستارگان پراكنده شوند. و آنگاه كه دریاها گشوده و به هم راه یابند. و آنگاه كه قبرها زیرورو گردد. (در آن زمان) هركس مى‌داند، آنچه از پیش فرستاده و آنچه براى بعد گذاشته است.

نکته‌ها
«اِنفطار» به معناى شكافته شدن است، «فطر» و «افطار» نیز به همین معناست، زیرا روزه با غذا خوردن مى‌شكافد. «انفطار» و «انشقاق» به یك معناست، لكن در انفطار بعد از شكافتن به چیزى مى‌رسیم، بر خلاف انشقاق، چنانكه عرب در حفر قنات مى‌گوید: «فطرتُ» چون بعد از شكافتن زمین، به آب مى‌رسد.

«اِنتثار» به معناى پراكندگى است و به چیزى كه بر سر عروس مى‌ریزند، نثار گویند.

«فَجر» به معناى بروز شكاف و باز شدن راه است و «تفجیر»، بیانگر عظمت و شدّت شكافته شدن كوههاست.

در كلمه «بُعثر» هم معناى «بعث» (به پا خواستن) است و هم معناى «ثور» (دگرگون شدن)، لذا راغب در مفردات گفته است كه بعید نیست فعل «بُعثر» مركّب از این دو فعل باشد، یعنى زیر و رو شدن خاك‌ها و برپاخاستن مردگان.

پیوند میان آسمان و زمین و دریا و خشكى به گونه‌اى است كه هرگاه نظام یكى از آنها به هم بخورد، نظام همه چیز به هم مى‌خورد.

پیام‌ها
نظام حاكم بر آسمان و زمین به دست خداست و هرگاه او بخواهد تغییر مى‌كند. «اذا السماء انفطرت»

معاد جسمانى است و مردگان از قبر برمى‌خیزند. «اذا القبور بعثرت»

به هم ریختن نظام هستى، مقدّمه رستاخیز و رستاخیز، براى حساب و كتاب و جزاى اعمال انسان‌هاست. «علمت نفس ما قدّمت...»

در قیامت ظرفیّت انسان توسعه مى‌یابد و همه كارهاى گذشته را به یاد مى‌آورد. «علمت نفس ما قدّمت»

انسان، هم باید به فكر گذشته خود باشد، تا اگر خلافى كرده توبه كند و هم به فكر پس از مرگ خود باشد تا یادگار خوبى از خود بجاى گذارد. «ما قدّمت و اخّرت»

در قیامت، انسان هم به آنچه عمل كرده آگاه مى‌شود و هم به آثار خوب یا بد اعمال خود. «ما قدّمت و اخّرت»

در قیامت، انسان به كارهایى كه مى‌توانسته بكند و به تأخیر انداخته و انجام نداده پى مى‌برد. «علمت... ما اخّرت» و شاید مراد از «اخّرت» كارهایى است كه بازدهى آن پس از مرگ به ایشان مى‌رسد. مانند تألیف كتاب یا بناى فساد.