قَالَ إِنَّمَا يَأۡتِيكُم بِهِ ٱللَّهُ إِن شَآءَ وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ
33
قَالَ إِنَّمَا يَأۡتِيكُم بِهِ ٱللَّهُ إِن شَآءَ وَمَآ أَنتُم بِمُعۡجِزِينَ
33
وَلَا يَنفَعُكُمۡ نُصۡحِيٓ إِنۡ أَرَدتُّ أَنۡ أَنصَحَ لَكُمۡ إِن كَانَ ٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يُغۡوِيَكُمۡۚ هُوَ رَبُّكُمۡ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ
34
نسبت اضلال و اغواء به خداوند، از باب كیفر لجاجت و فساد اخلاق گمراهان است، نه آنكه خداوند از ابتدا و بدون مقدّمه كسى را گمراه كند. «و ما یضلّ به الاّ الفاسقین»50
هیچ امرى خداوند را مجبور بر كارى (حتّى پس از تهدیدهاى او) نمىكند. «ان شاء»
كفّار نه مىتوانند از نزول عذاب جلوگیرى كنند و نه مىتوانند خود را از آن برهانند. «ما انتم بمعجزین»
انبیا دلسوز مردمند. «نصحى»
اراده خداوند، غالب بر تمام ارادههاست. «و لاینفعكم نصحى ... ان كان اللّه یرید ان یغویكم» (حتّى تأثیر سوز و سخن و نصیحت پیامبر، به خواست اوست)
هدایت یا گمراهى مردم، از مدار ارادهى الهى خارج نیست. «یرید ان یغویكم»
اغواى گمراهان پس از لجاجت و درخواست عذاب، «فأتنا بما تعدنا» پرتوى از ربوبیّت الهى است. «ان یغویكم هو ربّكم»
نپذیرفتن نصایح انبیا، قهر الهى است. «لاینفعكم نصحى... الیه ترجعون»
برفرض در دنیا مجازات نشویم، سر و كار ما در قیامت با خداوند است. «هو ربّكم و الیه ترجعون»
بازگشت به سوى خداوند اجبارى است. «الیه تُرجعون» نه «تَرجعون»