سوره کهف - آیه 77 جزء 16 - صفحه 302

    فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهۡلَ قَرۡيَةٍ ٱسۡتَطۡعَمَآ أَهۡلَهَا فَأَبَوۡاْ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥ‌ قَالَ لَوۡ شِئۡتَ لَتَّخَذۡتَ عَلَيۡهِ أَجۡرًا

    77

تفسیر نور
پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا به اهل یك آبادى رسیدند، از اهل آنجا غذا خواستند، آنان از مهمان كردن آن دو سرباز زدند. پس آن دو در آنجا دیوارى را یافتند كه در حال ریزش بود. خضر، دیوار را برپا كرد. (موسى با تعجّب) گفت: اگر مى‌خواستى براى این كار مزد مى‌گرفتى!

نکته‌ها
مردم از دادن غذا به موسى و خضر امتناع كردند، ولى خضر به تنهایى دیوارِ خراب را مجّانى تعمیر كرد.
پیام‌ها
هر دوره‌ى آموزشى، نیاز به حركت دارد و تنوّع در مكان براى آموزش‌هاى جدید، یك ارزش است. «فانطلقا»

ملّتى كه سقوط اخلاقى كند، از دادن نان به پیامبر اولواالعزم هم خوددارى مى‌كند. «اَبَوا أن یُضیّفوهما» (البتّه این در صورتى است كه آنان را مى‌شناختند.)

آنان كه از مهمانانى غریب پذیرایى نكنند، قابل نكوهش‌اند. «فابَوا ...»

بى‌اعتنایى و بى‌مهرى مردم، در كار ما تأثیر منفى نگذارد. «فابَوا أن یضیّفوهما»

انبیا گاهى در شدّت نیاز به سر مى‌بردند. «اِستطعما»

گرچه نیازمندان به حداقل قناعت كنند، ولى كرامت انسانى مى‌گوید كه در حدّ ضیافت پذیرایى كنید. «اِستطعما... یُضیّفوهما»

لازم نیست مهمان همیشه آشنا باشد، از مهمان غریب و ابن‌السبیل هم باید پذیرایى كرد. «فابَوا أن یضیّفوهما»

باید نواقص را اصلاح و تعمیر كرد، نه آنكه هر چیز عیب دار را بى‌ارزش پنداشت و از آن دست كشید. «فوجدا فیها جداراً ... فاقامه»

اولیاى الهى اهل كینه و انتقام نیستند. گرچه آنان را مهمان نكردند، ولى خضر به آنان خدمت كرد. «ابَوا أن یضیّفوهما - فاقامه»

پیامبران بر مال و جان مردم ولایت دارند كه هرگونه تصرّف كنند و نیاز به كسب اجازه از مالك ندارند. «فاقامه»

همه جا منطقِ «اوّل معاش سپس كار» و«اوّل تأمین سپس تمكین»، درست نیست. پیامبرِ گرسنه، مجّانى كارگرى مى‌كند. «اَبَوا... فاقامه» وقتى نیاز را دیدیم، دست به كار شویم و منتظر دعوت و بودجه و همكار و آیین‌نامه نباشیم. «جداراً، فاقامه»

كار كردن براى خدا بدون گرفتن مزد، عیب نیست. «فاقامه»

وقتى كارى را مفید و لازم تشخیص دادیم، به انتقاد این و آن كارى نداشته باشیم. «لتّخذتَ علیه اجراً»

كار كردن و مزد گرفتن و اجیر شدن ننگ نیست. «لتّخذتَ علیه اجراً»

اولیاى خدا براى پول كار نمى‌كنند. «لو شئتَ لتّخذتَ علیه اجراً»