سوره انبیاء - آیه 22 جزء 17 - صفحه 323

    لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا‌ۚ فَسُبۡحَـٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ

    22

تفسیر نور
اگر در آسمان‌ها و زمین خدایانى جز اللّه بود، هر آینه آن دو فاسد مى‌شدند، پس منزّه است خداوندِ پروردگار عرش، از آنچه (ناآگاهان) توصیف مى‌كنند.

نکته‌ها
اگر به كتابى كه نویسنده‌ى آن چند نفر باشند نگاهى دقیق بیندازیم، بخوبى خواهیم دید كه جملات، سیاق و محتواى هر قسمت از كتاب با بخش دیگر آن متفاوت است و بدیهى است كه هر چه كتاب، بزرگتر و مفصل‌تر باشد، این اختلاف، بیشتر و بارزتر خواهد بود، زیرا بر فرض كه در نوشتن یك جمله، یك سطر و یا یك صفحه، هماهنگى تصادفى پیدا شود ولى در كتاب بزرگ هستى، این هماهنگى و نظم بدون پروردگارى یكتا محال است.

سؤال: اگر خدایى‌یكتا در مصدر امور است،پس تضادهاى موجود براى چیست؟

پاسخ: اگر بشود نام آنها را تضادّ گذاشت، باید گفت از نوع تضادّ دو لبه‌ى قیچى و یا دو كفّه‌ى ترازوست كه تحت یك تدبیر و براى انجام یك هدف صورت مى‌پذیرد و یا مثل حركت متضادّ دو دست یك انسان براى فشار دادن پارچه‌اى است كه مى‌خواهد آب آن را بگیرد مى‌باشد.

هشام‌بن حَكَم از امام صادق‌علیه السلام پرسید: دلیل یكتایى خداوند چیست؟ حضرت فرمود: «اتّصال التّدبیر وتمام الصنع كما قال اللّه عزّوجلّ: «لوكان فیهما...»» پیوستگى و انسجام تدبیر جهان وكامل بودن آفرینش، دلیل وحدانیّت اوست.19

این آیه در پاسخ كسانى است كه براى هر چیز و هر امرى، ربّ، مدبر و خدایى قائل بودند و لذا فرمود: «ربّ العرش» یعنى پروردگار همه هستى، اللّه است.


19) توحید صدوق، ص 250.
پیام‌ها
تعدّد پروردگار، امرى محال است. «لوكان» (كلمه «لَو» در جایى بكار مى‌رود كه انجام شدنى نباشد.)

خداى آسمان‌ها و زمین یكى است. «فیهما» بر خلاف مشركین كه براى هر كدام از آسمان‌ها و زمین، ربّى قائل بودند، قرآن پروردگار همه را یكى مى‌داند. «و هوالّذى فى السماء اله و فى الارض اله»20

تعدّد در مدیریّت، مایه‌ى از هم پاشیدگى و فساد است. «آلهة - لفسدتا»

به هنگام ذكر سخن باطل، تنزیه خداوند لازم است. «لوكان فیهما - فسبحان اللّه»

تسبیح خداوند باید پس از آگاهى و بر اساس استدلال و منطق باشد نه كوركورانه و از روى لقلقه‌ى زبان. «لوكان فیهما - فسبحان اللّه» (اوّل استدلال شد كه اگر دو مدیریّت بود هستى به فساد كشیده مى‌شد سپس تسبیح خدا آمد. «سبحان اللّه عمّا یصفون»)


20) زخرف، 84.