مَآ ءَامَنَتۡ قَبۡلَهُم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَـٰهَآ أَفَهُمۡ يُؤۡمِنُونَ
6
مَآ ءَامَنَتۡ قَبۡلَهُم مِّن قَرۡيَةٍ أَهۡلَكۡنَـٰهَآ أَفَهُمۡ يُؤۡمِنُونَ
6
وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡ فَسۡـَٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ
7
چون مشركین با اهل كتاب رابطه خوبى داشتند، خداوند به آنان مىفرماید: از اهل كتاب (یهود و نصارى) سؤال كنید.
سؤال: از اهل ذكر ورجوع به كارشناس، یك اصل عقلایى است ودر این آیه مراد از اهل ذكر علماى یهود ونصارى هستند. در روایات سفارش شده كه هر كجا متحیر شدید از اهلبیت پیامبرعلیهم السلام سؤال كنید كه آن بزرگواران مصداق كامل اهلذكر هستند.
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: نه عالم اهل سكوت وكتمان باشد و نه جاهل خاموش. «لاینبغى للعالم أن یسكت على علمه ولا ینبغى للجاهل أن یسكت على جهله و قد قال اللّه تعالى: فاسئلوا اهل الذّكر...»11
با دیدهى عبرت به تاریخ بنگریم. «أفهم یؤمنون»
تمام انبیا از مردان بودهاند. «و ما ارسلنا قبلك الاّ رجالاً»
به همهى انبیا وحى مىشده وعلم آنان از همین سرچشمه است. «نوحى الیهم»
سؤال و پرسش، سفارش دین است. «فاسئلوا»
سؤال باید براى فهمیدن باشد، نه چیز دیگر. «فاسئلوا ... اِن كنتم لا تعلمون»
تا از اهلش نپرسیم، به علم نمىرسیم. «فاسئلوا اهل الذّكر ...»
در مسائل اعتقادى ودینى تا رسیدن به علم، كاوش وتحقیق كنیم. «فاسئلوا...»
عالم باید در دسترس باشد تا سؤال از او ممكن باشد. «فاسئلوا اهل الذّكر»
اهل علم بودن كافى نیست، اهل ذكر بودن با ارزش است. (بسیارند افراد دانشمندى كه از خدا غافلند) «فاسئلوا اهل الذّكر»
در هر كارى اهلیّت لازم است، داشتن اطلاعات سطحى، تقلیدى وگذرایى كارساز نیست. «اهل الذّكر»
بر اهل ذكر، راهنمایى مردم واجب است وگرنه امر به سؤال، لغو و بیهوده خواهد بود. «فاسئلوا اهل الذّكر»