وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ
114
وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ
114
إِنۡ أَنَاْ إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ
115
قَالُواْ لَئِن لَّمۡ تَنتَهِ يَـٰنُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡمَرۡجُومِينَ
116
قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوۡمِي كَذَّبُونِ
117
فَٱفۡتَحۡ بَيۡنِي وَبَيۡنَهُمۡ فَتۡحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ
118
جملهى «مِنَ المرجومین» به جاى «لَنَرجُمنّك»، نشان مىدهد كه قبل از حضرت نوح نیز افرادى را سنگسار نموده بودند.
ملاك ارزش، ایمان است، نه جایگاه اجتماعى و اقتصادى. «وما اَنا بطارد...»
جاذبه باید در حدّ اعلى باشد، ولى دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. «و ما اَنَا بطارد...»
بیم وهشدار و انذار انبیا، بیش از بشارت آنان است. در قرآن جملهى «اِن اَنا الاّ نذیر» آمده، ولى جملهى «ان انا الا بشیر» نیامده است.
ترساندن غافل از خطرها، بهترین شیوهى ارشادى است. «اِن اَنا الاّ نذیر»
یكى از مهمترین حربههاى مخالفان انبیا تهدید است. «من المرجومین»
سنگسار كردن، یكى از قدیمىترین انواع شكنجههاست. «من المرجومین»
در برابر تهدیدهاى دشمن به خدا متوسّل شویم. «قال ربّ»
نالهى حضرت نوح به خاطر تكذیب مكتب بود، نه تهدید و سنگسار. «رِبّ انّ قومى كذّبون» و نفرمود: «یرجمون»
خشونت نااهلان، از عواطف پدرى و برادرى شما نكاهد. «اِنّ قومى»
گره گشا خداست. «فافتح»
اوّل براى حلّ مشكلات مردم و جامعه دعا كنید، بعد براى نجات خود. «فافتَح - نَجّنى»
با وجود تهدید وخفقان، گروهى از مردم به انبیا ایمان مىآوردند. «ومَن معى من المؤمنین»
آنچه مهم است، همراهىِ عملى ومكتبى است، نه فیزیكى وظاهرى. «ومَن مَعىَ من المؤمنین»
مؤمنین مشمول دعاى انبیا هستند. «نجّنى و مَن معِىَ من المؤمنین»
ایمان به تنهایى كافى نیست، پیروى و همراهى لازم است. «و مَن مَعىَ» چنانكه در موارد دیگر نیز قرآن مىفرماید: «والّذین آمنوا معه»41