سوره احزاب - آیات 61 تا 62 جزء 22 - صفحه 426

    مَّلۡعُونِينَ‌ أَيۡنَمَا ثُقِفُوٓاْ أُخِذُواْ وَقُتِّلُواْ تَقۡتِيلًا

    61

    سُنَّةَ ٱللَّهِ فِي ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلُ‌ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلًا

    62

تفسیر نور
آنان لعنت شدگانند، هر كجا یافت شوند باید دستگیر شده و به سختى كشته شوند. این سنّت خداوند درباره‌ى كسانى است كه پیش از این بوده‌اند (و این فتنه انگیزى‌ها و دلهره‌ها را در جامعه به وجود مى‌آوردند) و هرگز براى سنّت خداوند تغییرى نخواهى یافت.

نکته‌ها
«ثُقِفوا» از «ثِقافة» به معناى دست یافتن و چیره شدنِ دقیق و ماهرانه است، لذا به علم و فرهنگ، ثقافة گفته مى‌شود.

بعضى مفسّران تمام این سخت‌گیرى‌ها را در مورد اذیّت كننده مؤمن كه در آیات قبل بود مى‌دانند، ولى به نظر مى‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدورالدم بودن براى كسانى است كه قصد اخلال در امنیّت جامعه و شكست نظام را دارند، نه تنها مزاحمان ناموس مردم.

پیام‌ها
«مرگ بر منافق» یك شعار قرآنى است. «المنافقون... ملعونین»

اجراى حكم خدا در مورد فتنه انگیزانِ حقّ ستیز، به زمان و مكان و مرز محدود نیست. «اینما ثقفوا اُخذوا»

براى فتنه انگیزان و اخلال‌گران امنیّت جامعه، هیچ جایى نباید محل امن باشد. «اینما ثقفوا اُخذوا»

فرار فتنه انگیزان، نباید مانع برخورد شما شود. «اینما ثقفوا اُخذوا»

در دستگیرى دشمنان، همه مردم باید بسیج شوند. «اینما ثقفوا اُخذوا»

آنان كه امنیّت مردم را به هم مى‌زنند، امنیّت جانى ندارند. «اُخذوا و قتّلوا»

گاهى باید توطئه‌ى شوم دشمن را كه در قالب جنگ سرد است با جنگ گرم پاسخ داد. «مرجفون - قُتّلوا»

كسانى كه از ایجاد فتنه و دلهره دست بر نمى‌دارند، باید با شدّت و ذلّت كشته شوند. «قتّلوا تقتیلا»

جهاد علیه فتنه‌گران، یك سنّت الهى در همه‌ى ادیان بوده است. «سنّة اللّه»

در شیوه‌ى تبلیغ، احكام سخت و سنگین را با سابقه‌ى آن در طول تاریخ گره بزنید. «كتب علیكم الصیام كما كتب على الّذین من قبلكم»441، «و كایّن من نبّى قاتل معه...»442، «قتّلوا تقتیلا سنّة اللّه ... من قبل»

مقام انسانیّت و ارزش امنیّت در همه‌ى ادیان الهى به قدرى است كه سخت‌ترین مجازات‌ها در مورد كسانى كه از این راه به جامعه ضربه مى‌زنند اعمال مى‌شود. «قتّلوا - سنّة اللّه ... من قبل»

قانون اعدامِ فتنه‌انگیزان و اخلال‌گران، تبدیل‌ناپذیر است. «ولن تجد لسنّة اللّه تبدیلا»


441) بقره، 183 .

442) آل عمران، 146 .