وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَـٰتِ فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولًاۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٌ مُّرۡتَابٌ
34
وَلَقَدۡ جَآءَكُمۡ يُوسُفُ مِن قَبۡلُ بِٱلۡبَيِّنَـٰتِ فَمَا زِلۡتُمۡ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا هَلَكَ قُلۡتُمۡ لَن يَبۡعَثَ ٱللَّهُ مِنۢ بَعۡدِهِۦ رَسُولًاۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَنۡ هُوَ مُسۡرِفٌ مُّرۡتَابٌ
34
به هر نوع تجاوز از حدّ، «اسراف» گفته مىشود و مراد از «مُسرف» در این آیه، كسى است كه در مخالفت با حقّ پافشارى و اصرار مىكند.96
یوسف معجزات فراوان داشته است. «بالبینات»
شك، اگر مقدّمهى تحقیق و حركت شود ارزش دارد ولى اگر سبب ركود و سوء ظن شود یك آفت است. «فما زلتم فى شك»
شك، یك حالت طبیعى است، ولى تشكیك بى مورد ناپسند است. «فمازلتم فى شك مما جاءكم به»
مرگ براى همه است، حتّى پیامبران. «حتى اذا هلك»
عقیده به ختم نبوت بعد از یوسف سبب شد كه برخى از بنىاسرائیل، بعثت حضرت موسى را نپذیرند. «قلتم لن یبعث اللّه من بعده رسولا»
رضایت ما از جرم دیگران، ما را نیز شریك جرم مىكند. (یوسف چهارصد سال قبل از موسى زندگى مىكرده ولى چون نسلهاى بعدى به كفر نیاكانشان راضى بودند خداوند آنان را مخاطب قرار داده است).97 «قلتم لن یبعث اللّه»
خاتمیّت پیامبر با خداست، نه خواست مردم. «قلتم لن یبعث اللّه من بعده رسولا»
خداوند مردم را بدون حجّت و راهنما نمىگذارد. (انتقاد آیه از كسانى است كه بدون دلیل مىگویند: «لن یبعث اللّه... رسولا»).
سنّت خداوند آن است كه كسانى را كه در مخالفت با حقّ پافشارى مىكنند به حال خود رهایشان كند. «كذلك یُضِلّ اللّه من هو مسرف مرتاب»
كسى كه راه انبیا را نپذیرد و حركت نكند، استعدادها و لیاقتها و الطافى را كه حقّ دریافت داشته به هدر داده است. «مسرف مرتاب»
سقوط انسان مرحلهاى است: در یك مرحله تشكیك مىكند، «مسرف مرتاب» ولى در مرحلهى دیگر تكذیب. «مسرف كذّاب»98
فیض خداوند عام است، این افرادند كه به خاطر روحیات و عملكرد بد، خود را محروم مىكنند. «یُضل اللّه من هو مسرف مرتاب»