وَجَعَلُواْ لَهُۥ مِنۡ عِبَادِهِۦ جُزۡءًاۚ إِنَّ ٱلۡإِنسَـٰنَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ
15
وَجَعَلُواْ لَهُۥ مِنۡ عِبَادِهِۦ جُزۡءًاۚ إِنَّ ٱلۡإِنسَـٰنَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ
15
أَمِ ٱتَّخَذَ مِمَّا يَخۡلُقُ بَنَاتٍ وَأَصۡفَىٰكُم بِٱلۡبَنِينَ
16
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحۡمَـٰنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجۡهُهُۥ مُسۡوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ
17
شریك دانستن مخلوق در كارهاى خالق، ناسپاسى آشكار است. «جعلوا له... لكفور مبین»
در گفتگوها مىتوان بر اساس عقاید خود مردم، با آنان جدال كرد. «ام اتّخذ...»
دختر پنداشتن فرشتگان كه معمولاً در نقاشىها و تصاویر نیز دیده مىشود، نوعى خرافهى شرك آلود است. «ام اتّخذ مما یخلق بنات»
چه زشت است كه انسان، دختر را براى خود ننگ بداند ولى فرزندان خدا را دختر بشمارد. «ضرب للرحمن مثلاً»
آنان كه به واسطهى شنیدن تولد فرزند دختر، اندوهگین مىشوند و گمان دارند كه پسر برتر از دختر است، دچار خرافهاى شرك آلودند. «اذا بشّر احدهم... وجهه مسودّاً و هو كظیم»
حالات روانى انسان، در جسم او اثر مىگذارد. «ظلّ وجهه مسودّاً»