بَلۡ ظَنَنتُمۡ أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهۡلِيهِمۡ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمۡ وَظَنَنتُمۡ ظَنَّ ٱلسَّوۡءِ وَكُنتُمۡ قَوۡمَۢا بُورًا
12
بَلۡ ظَنَنتُمۡ أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهۡلِيهِمۡ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمۡ وَظَنَنتُمۡ ظَنَّ ٱلسَّوۡءِ وَكُنتُمۡ قَوۡمَۢا بُورًا
12
وَمَن لَّمۡ يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ فَإِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلۡكَـٰفِرِينَ سَعِيرًا
13
فطرت انسان، كارهایى را بد و زشت مىداند ولى شیطان و نفس، آنها را نزد انسان زیبا جلوه مىدهند، تا انسان مرتكب آن شود.
جهادگریزان، خیال كردند كه مسلمانان شكست خورده و همه كشته خواهند شد، لذا ترس، بخل، محرومیّت و رسوایى را بر خود خریدند.
«بل ظننتم»
بسیارى از محاسبات و تحلیلها كه انسان را آشفته یا شیفته كرده، واقعیّت ندارد. «بل ظننتم»
گاهى سوء ظن و افكار انحرافى چنان در انسان تأثیر مىگذارد كه او را به یقین و سرانجام نافرمانى مىكشاند. «بل ظننتم ان لن ینقلب الرسول»
ترس از شكست، از عوامل فرار از جهاد است. «بل ظننتم ان لن ینقلب الرسول...»
توجّه بیش از حدّ به خانواده، عامل فرار از جهاد است. «لن ینقلب... الى أهلیهم ابداً»
توجّه به خانواده، گاهى چنان در نزد انسان جلوه و ارزش پیدا مىكند كه فرد حاضر مىشود خدا و رسولش را به خاطر آنها رها كند. «زیّن ذلك فى قلوبكم»
سوء ظن و پندارها و محاسبات نابجا، دل انسان را بایر و شخصیّت او را تباه مىكند. «ظننتم ظنّ السوء و كنتم قوماً بورا»
نافرمانى از فرامین رسول خدا، نشان نداشتن ایمان واقعى و یا زمینه بىایمانى است. «من لم یؤمن باللّه و رسوله»