سوره طور - آیات 23 تا 28 جزء 27 - صفحه 524

    يَتَنَـٰزَعُونَ فِيهَا كَأۡسًا لَّا لَغۡوٌ فِيهَا وَلَا تَأۡثِيمٌ

    23

    ۞ وَيَطُوفُ عَلَيۡهِمۡ غِلۡمَانٌ لَّهُمۡ كَأَنَّهُمۡ لُؤۡلُؤٌ مَّكۡنُونٌ

    24

    وَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ يَتَسَآءَلُونَ

    25

    قَالُوٓاْ إِنَّا كُنَّا قَبۡلُ فِيٓ أَهۡلِنَا مُشۡفِقِينَ

    26

    فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ

    27

    إِنَّا كُنَّا مِن قَبۡلُ نَدۡعُوهُ‌ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡبَرُّ ٱلرَّحِيمُ

    28

تفسیر نور
آنان در بهشت، جامى پرشراب را(دوستانه از هم مى‌گیرند و) دست به دست دهند كه در (نوشیدن) آن نه بیهوده‌گویى است و نه گنهكارى. و پیوسته (براى خدمت آنان)، نوجوانانى همچون مروارید در صدف، برگرد آنان مى‌چرخند. و بعضى بهشتیان رو به دیگرى نموده و از یكدیگر سؤال مى‌كنند (كه رمز این همه كامیابى در اینجا چیست)؟ گویند: ما پیش از این (در دنیا) نسبت به خانواده خویش خیرخواه بودیم (وآنان را از عذاب الهى هشدار مى‌دادیم). پس خداوند بر ما منّت نهاد و ما را از عذاب سوزان حفظ كرد. زیرا ما پیش از این همواره او را مى‌خواندیم، همانا اوست نیكوكار مهربان.

نکته‌ها
«كأس»، جام پُر و «قَدح»، جام خالى است. كلمه «مشفق» اگر با حرف (مِن) بیاید، به معناى ترس و نگرانى و اگر با حرف (فى) بیاید به معناى توجّه و عنایت است.

«یتنازعون» به معناى گرفتن جام از دست یكدیگر با شوخى و محبت است، نظیر آنچه در شب‌هاى عروسى میان دوستان واقع مى‌شود.

شراب دنیوى، عقل انسان را زایل مى‌كند و او را به یاوه‌گویى و بیهوده‌گویى مى‌كشاند، علاوه بر آنكه موجب تحریك قواى جنسى گشته و انسان را به گناه سوق مى‌دهد. لذا قرآن مى‌فرماید: بهشتیان، جام‌هایى بجز شراب را به یكدیگر تعارف مى‌كنند كه نه موجب بیهوده‌گویى مى‌شود و نه گناه، بلكه به تعبیر قرآن «شراباً طهوراً»22 است.

در قرآن دو بار عبارت «لؤلؤ مكنون» آمده است: یكبار درباره همسران بهشتى23 و یكبار درباره خادمان بهشتى24.

«سموم» به باد داغ و سوزانى گفته مى‌شود كه همچون سمّ در اجزاى بدن تأثیر مى‌گذارد. در حدیث مى‌خوانیم: اگر روزنه‌اى به اندازه سرانگشت از آن باد به روى اهل زمین باز شود، زمین و هر كه را روى آن است مى‌سوزاند.25

رسول اكرم‌صلى الله علیه وآله به امیرالمؤمنان‌علیه السلام فرمودند: نوجوانان زیبایى كه خادم بهشتیان هستند، فرزندان كفّار و مشركانند كه نه مجرم هستند تا به دوزخ برده شوند و نه نیكوكارند كه از نعمت‌هاى بهشتى متنعّم شوند، این افراد به صورت خدمت‌گزارانى در بهشت در مى‌آیند.26


22) انسان، 21.

23) واقعه، 23.

24) طور، 24.

25) تفسیر درّالمنثور.

26) بحار، ج 5، ص 291.

پیام‌ها
تفریحى رواست كه به دور از لغو وگناه باشد. «یتنازعون... لا لغو... و لاتأثیم»

با این‌كه در بهشت، نهرها از شیر و عسل و شراب و آب جارى است، بهشتیان با ظروف خاصى پذیرایى مى‌شوند، زیرا ظروف مناسب، لذّت نوشیدن را زیاد مى‌كند. «كأساً»

در بهشت هیچ امر بیهوده، لهو و گناهى راه ندارد. «لا لغو فیها ولا تأثیم»

هر حركتى كه در آن بیهودگى و گناه نباشد، جایز است. «لا لغو فیها ولا تأثیم»

خادمان بهشتى، عاشقانه و پروانه‌وار پذیرایى مى‌كنند. «یطوف...»

خدمتكاران بهشتى، عاریه و قرضى نیستند، خادمان ویژه‌اند. «غلمان لهم»

زیبایى مسئولان پذیرایى بهشت، خود نعمتى دیگر است. «كانهم لؤلؤ مكنون»

پوشش براى چیزهاى زیبا و قیمتى، یك ارزش است. «لؤلؤ مكنون»

از لذّت‌هاى بهشت، گفتگوى بهشتیان با یكدیگر است. «واقبل بعضهم على بعض یتسائلون»

كلید بهشت را باید در دنیا جست. «كنّا قبل فى أهلنا»

دلسوزى و شفقت به خصوص در مورد خانواده، كلید بهشت است. «فى أهلنا مشفقین»

انسان باید نسبت به خانواده خود، توجّه و تعهّد و دغدغه و سوز داشته باشد. «فى أهلنا مشفقین»

بهشتیان، بهشت را امتنان الهى مى‌دانند، نه پاداش عمل خود. «فمنّ اللّه علینا»

به سراغ كسى باید رفت و كسى را باید خواند كه سرچشمه نیكى و رحمت است. «ندعوه انه هو البّر الرحیم»

جز خداوند سرچشمه‌اى براى نیكى و رحمت نیست. «انه هو البرّ الرحیم» (كلمه «هو» نشانه انحصار نیكى و رحمت در اوست)

نیكى خداوند برخاسته از رحمت اوست، (نه براى جلب منفعت یا راحتى وجدان یا برآوردن توقّع دیگران). «البرّ الرحیم»

راه‌یابى متقین به بهشت و نجات از عذاب دوزخ، جلوه‌اى از نیكى و رحمت خداوند است. «فمنّ اللّه علینا و وقانا عذاب السموم... انه هو البرّ الرحیم»