كَذَّبَتۡ عَادٌ فَكَيۡفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ
18
كَذَّبَتۡ عَادٌ فَكَيۡفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ
18
إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِيحًا صَرۡصَرًا فِي يَوۡمِ نَحۡسٍ مُّسۡتَمِرٍّ
19
تَنزِعُ ٱلنَّاسَ كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ مُّنقَعِرٍ
20
فَكَيۡفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ
21
وَلَقَدۡ يَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّكۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٍ
22
«منقعر» از «قعر» به معناى ریشهكن شده است. «أعجاز» جمع «عَجُز» به معناى قسمت عقب یا پایین و تنه است.
بدى یا خوبى زمان، یا به خاطر حوادث خوب و بدى است كه در آنها واقع مىشود و یا در جوهر زمان نحسى، یا خیرى است كه ما از آن خبر نداریم.
سیماى قوم عاد، تكذیب و انكار است. «كذّبت عاد»
میان انذار و عذاب رابطه است. (ابتدا انذار و اگر اثر نكرد عذاب) «فكیف كان عذابى و نذر»
در تاریخ و سرنوشت ملتها تفكّر كنید. «فكیف كان...»
نتیجهى تكذیب، قهر الهى است. «كذّبت... عذابى»
عوامل طبیعى مثل باد مىتوانند وسیلهى كیفر مردم باشند. «كذّبت عاد... ریحاً صرصرا»
زمانها یكسان نیستند. (بعضى زمانها مباركاند، همچون شب قدر، «لیلة مباركة» و برخى شوم و نحس.) «یوم نحسٍ»
با ارادهى خداوند باد هم مىتواند عامل رویش باشد، «ارسلنا الریاح لواقح»10 و هم مىتواند عامل ریزش باشد. «تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر»
بشر، هركه باشد، در برابر قهر الهى خار و خسى بیش نیست. «تنزع الناس كانّهم اعجاز نخل...»
قوم عاد، مردمى تنومند و قوى بودند كه از بن ریشهكن شدند. «كانّهم اعجاز نخل»
در تربیت، تكرار برخى مطالب ضرورى است. جملهى «فكیف كان عذابى و نذر» تكرار شده است.
در نقل تاریخ، هدف اصلى (عبرتگرفتن) فراموش نشود. (بعد از بیان هر بخش، نقطه اصلى تكرار شده است) «لقد یسّرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكرٍ»