سوره معارج - آیات 10 تا 18 جزء 29 - صفحه 568

    وَلَا يَسۡـَٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا

    10

    يُبَصَّرُونَهُمۡ‌ۚ يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۭ بِبَنِيهِ

    11

    وَصَـٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ

    12

    وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُـٔۡوِيهِ

    13

    وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ

    14

    كَلَّآ‌ إِنَّهَا لَظَىٰ

    15

    نَزَّاعَةً لِّلشَّوَىٰ

    16

    تَدۡعُواْ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ

    17

    وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ

    18

تفسیر نور
و هیچ دوستى از دوستش احوالى نپرسد. به یكدیگر نمایانده مى‌شوند. در آن روز مجرم دوست دارد فرزندان خود را براى دفع عذاب فدیه دهد و فداى خود كند. و همچنین همسر و برادرش را. و بستگان و قبیله‌اش را كه همیشه به او پناه دادند. (بلكه آرزو دارد) تمام مردم روى زمین را فدا كند تا او را نجات دهند. چنین نیست، همانا آن آتش شعله‌ور است. كه پوست بدن را به شدّت جدا مى‌كند. (این آتش) هر كس را كه (به حق) پشت كرده و روى برتافته، فرامى‌خواند. و (نیز كسى كه مال) جمع كرده و ذخیره ساخته است.

نکته‌ها
«یَفتدى» به معناى فدیه و عوض دادن براى رهایى و نجات است. «فَصیلة» به معناى فامیلى است كه انسان از آن جدا شده است. «تؤیه‌» از «مأوى‌» به معناى پناه دادن است. «لَظى‌» شعله خالص آتش است. «اَوعى‌» از «وعاء» به معناى ظرف است و مراد از آن، ذخیره كردن چیزى در ظرف است. «شَوى‌» به پوست اطراف بدن گویند.

مجرم در قیامت سه آرزو مى‌كند:

الف) با خاك یكسان شود. «لو تُسوّى‌ بهم الارض»5

ب) از اعمالش دور شود. «امداً بعیداً»6

ج) با فدیه دادن رها شود. «یوم یودّ المجرم لو یفتدى...»

مجرم براى فدیه دادن و نجات یافتن، فرد یا گروهى را انتخاب نمى‌كند، بلكه مى‌گوید: همه را بگیرید و مرا آزاد كنید؛ فرزند، همسر، برادر، فامیل و همه مردم زمین. (كلمات با حرف واو عطف شده نه با حرف «اَوْ»)

در آن روز، عاطفه فرزندى، غیرت همسرى، محبّت برادرى و حمایت فامیلى و آشنایى مردمى همه فدا مى‌شود، ولى چه سود؟!

بر اساس این آیات، عوامل دوزخى شدن چهار چیز است: فرد در ظاهر به حق پشت مى‌كند: «ادبر» در قلب تنفّر دارد و روى بر مى‌تابد: «تولّى‌» ثروت اندوزى مى‌كند: «جمع» و به دیگران نمى‌دهد. «فاوعى‌»


5) نساء، 42.

6) آل عمران، 30.

پیام‌ها
به دوستى‌ها و روابط گرم دنیوى دل نبندید كه در آخرت به كار نیاید. «لا یسئل حمیم حمیماً»

در قیامت، شكنجه روحى وجسمى با هم است. نشان دادن خویشان ودوستان صمیمى به انسان و بالعكس، بالاترین شكنجه روحى است. «یبصّرونهم»

مجرم در آن روز، نجات خود را از عذاب، به قیمت نابودى همه مى‌خواهد. «یودّ المجرم لو یفتدى... ببنیه و صاحبته و اخیه... و من فى الارض جمیعاً ثمّ ینجیه»

مراقب باشیم كه در دنیا به خاطر رفاه همسر و فرزندان و جلب رضایت دوستان و خویشان، خود را دوزخى نكنیم. زیرا در آن روز هیچ یك از آنها به داد ما نمى‌رسند و به درد ما نمى‌خورند. «لو یفتدى... ببنیه و صاحبته و اخیه»

غریزه حبّ ذات، بالاترین غرایز است. «لو یفتدى... من فى الارض جمیعاً ثمّ ینجیه»

آتش دوزخ شعور دارد و مجرم شناس است. «تدعوا من ادبر و تولّى‌»