فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ
34
فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡكُبۡرَىٰ
34
يَوۡمَ يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَـٰنُ مَا سَعَىٰ
35
وَبُرِّزَتِ ٱلۡجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ
36
فَأَمَّا مَن طَغَىٰ
37
وَءَاثَرَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا
38
فَإِنَّ ٱلۡجَحِيمَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ
39
وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ
40
فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ
41
انسان در قیامت، دائماً متذكّر كارهایش در دنیا مىشود. «یتذكّر الانسان ما سعى»
ریشه طغیان، دنیاپرستى است. «طغى و آثر الحیاة الدنیا»
دنیا بد نیست، ترجیح آن بر آخرت بد است. «آثر الحیاة الدنیا»
خداوند كه ترس ندارد، مقام اوست كه مایه ترس انسان مىشود. مثل اینكه انسان از قاضى مىترسد، زیرا مىداند اگر جرمى مرتكب شود، با او سر و كار دارد. «خاف مقام ربّه»
ریشه مبارزه با نفس، خوف الهى است. «خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى»
نفس انسان فتنهگر است كه باید او را باز داشت. «و نهى النفس عن الهوى»
قانون الهى براى همه افراد یكسان است. «من طغى... من خاف»