وَقُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَـٰطِلُۚ إِنَّ ٱلۡبَـٰطِلَ كَانَ زَهُوقًا
81
وَقُلۡ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَـٰطِلُۚ إِنَّ ٱلۡبَـٰطِلَ كَانَ زَهُوقًا
81
براى این آیه مصادیقى همچون ظهور اسلام، ورود به مدینه، فتح مكّه و شكستن بتها را گفتهاند كه در همهى آنها باطل شكست خورده است. ولى آیه داراى مفهوم گستردهاى است و فناى باطل و بقاى حق را نوید مىدهد.
بقاى حقّ و نابودى باطل، یك سنّت وقانون الهى است، نه پندارى و تصادفى، هر چند پیروان حقّ كم و طرفداران باطل زیاد باشند. چرا كه حقّ همچون آب، ثابت و ماندگار و باطل مانند كف، ناپایدار و فانى است. «فامّا الزَبَد فیذهب جُفاءً و امّا ما ینفع النّاس فَیَمكث فى الارض»197
قرآن مىفرماید: «نَقذِف بالحقّ على الباطل فیَدمغه»198 ما حقّ را بر سر باطل مىكوبیم و آن را نابود مىسازیم. و در این صورت است كه باطل رفتنى است. بنابراین حقّ باید با قدرت و كوبنده بر باطل هجوم آورد.
باید حقّ را به میدان آورد تا باطل از بین برود. «جاء...زهق»
عاقبت، باطل رفتنى و نابود شدنى است و حقّ، باقى و پایدار. «جاء...زهق» (فعل ماضى نشانه قطعى بودن است.)
از جلوهها و مانورهاى باطل نباید هراسید كه دوامى ندارد. «كان زهوقاً»