لَقَدۡ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسۡكَنِهِمۡ ءَايَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُواْ مِن رِّزۡقِ رَبِّكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لَهُۥۚ بَلۡدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ
15
لَقَدۡ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسۡكَنِهِمۡ ءَايَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُواْ مِن رِّزۡقِ رَبِّكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لَهُۥۚ بَلۡدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ
15
مردم در رسیدن به تمدّن و بهرهگیرى از نعمتهاى الهى دو نوع برخورد دارند:
برخى مانند سلیمانعلیه السلام با داشتن آن همه قدرت، از خداوند توفیق شكرگزارى مىخواهد. «اوزعنى ان اشكر»
گروهى مانند قوم سبأ كه با داشتن شهرى پاكیزه و دلنشین كفران ورزیدند.
در قرآن هر كجا فرمان خوردن آمده، در كنارش مسئولیّتى آمده است:
«كلوا... واشكروا»498
«فكلوا... اطعموا»499
«كلوا... واعملوا صالحا»500
«كلوا... لا تسرفوا»501
سرسبزى باغهاى منطقهى سبأ، استثنایى بوده است. «آیة»
یكى از آیات الهى، زیبایىهاى طبیعى است. «آیة جنّتان...»
منطقهى سبأ از هر گونه كمبود، آفات، نا امنى، فحشا و قحطى پاك بود. «بلدة طیّبة»
در برابر نعمتهاى الهى باید شاكر بود، ولى انسان هرگز حقّ شكر را ادا نمىكند و خداوند او را مىبخشد. «واشكروا له... ربّ غفور»
در انتخاب مسكن، به عنصر آبادانى، پاكى و پاكیزگى شهر توجّه كنید. «مسكنهم... بلدة طیّبة»
روزى دادن و آمرزیدن از شئون ربوبیّت است. «رزق ربّكم... ربّ غفور»