قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِيدِ
1
قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِيدِ
1
بَلۡ عَجِبُوٓاْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنۡهُمۡ فَقَالَ ٱلۡكَـٰفِرُونَ هَـٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ
2
دربارهى پیامبر و آنچه بر او نازل شده و دستورات او، دو نوع تعجّب در قرآن ذكر شده است: یكى مثبت و دیگرى منفى. تعجّب مثبت از گروهى جن بود كه مطالب عالى قرآن آنان را به تعجّب واداشت و گفتند: «سمعنا قرآنا عجبا»1 تعجّب منفى از كفّار است كه در چند مورد مىباشد:
از اینكه شخصى مثل خود آنان پیامبر شده است. «بل عجبوا أن جائهم منذر منهم»
از دعوت او به یكتاپرستى. «أجعل الالهة الهاً واحداً انّ هذا لشىء عُجاب»2
از گفتار او درباره حسابرسى و برپایى قیامت. «أفمن هذا الحدیث تعجبون»3
از زنده شدن مجدّد. «و ان تَعجب فعجب قولهم أاذا كنّا تُراباً أانّا فى خلق جدید»4
«والقرآن المجید»
اگر مجد و عظمت مىخواهید، به قرآنِ صاحب مجد و شرافت روى بیاورید. «والقرآن المجید»
اگر قرآن، مجید و كریم است، ما نیز باید آن را تمجید و تكریم كنیم.
«و القرآن المجید»، «انّه لقرآن كریم»5
معروفها و كمالها، در دید نابخردان منكر و ناپسند جلوه مىكند. هم جنس بودن و از میان مردم بودن پیامبران، یك كار پسندیده و حكیمانه است ولى كفّار آن را ناپسند دانسته و تعجّب مىكردند. «عجبوا ان جاءهم منذر منهم»
از نقاط مهم رسالت انبیا، هشدار دادن و انذار مردم است. «منذر منهم»
انكار عملكرد حكیمانهى خداوند نسبت به ارسال پیامبران، كفر است. «عجبوا ان جاءهم... فقال الكافرون»
منطق كفّار در طول تاریخ، استبعاد و تعجّب از رسالت پیامبران بوده است. «فقال الكافرون هذا شىء عجیب» (آرى، كفّار دلیلى بر نفى نبوّت و قیامت ندارند، تنها كارشان تعجّب از هشدارهاى انبیا به خصوص در مورد قیامت است.)