سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ
1
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ
1
لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٍ قَدِيرٌ
2
هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡـَٔاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ
3
آغاز هشت سوره قرآن، با تسبیح خداوند مىباشد: اسراء، نحل، حدید، حشر، صفّ، جمعه، تغابن و اعلى. و بیش از نود بار این واژه در قرآن آمده است، در حالى كه تنها چهار سوره با حمد الهى آغاز مىگردد: حمد، انعام، سبأ و فاطر. و حدود هفتاد بار این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است. شاید رمز غلبه تسبیح بر حمد خداوند، اهمیّت مبارزه با شرك و خرافات و فراوانى آن در عقاید بشرى و تقدّم پیرایش بر آرایش باشد. همان گونه كه در اذكار نماز، «سبحان اللّه» مقدّم بر «الحمدللّه» است.
در جهانبینى الهى، تمام هستى در حال تسبیح خداوند است، گرچه ما آن را نفهمیم «و ان من شىء الاّ یسبّح بحمده ولكن لاتفقهون تسبیحهم»2 و این تسبیح، آگاهانه است. «كلٌّ قد عَلِم صلاته و تسبیحه»3
قرآن، نام برخى از تسبیح كنندگان را به خصوص ذكر كرده است:
الف) فرشتگان. «نحن نسبّح بحمدك»4
ب) رعد آسمانى. «یسبّح الرّعد بحمده»5
ج) پرندگان. «المتر انّ اللّه یسبّح له مَن فى السّموات و الارض و الطّیر»6
د) كوهها. «سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن»7
تسبیح خداوند، وسیله نجات از گرفتارى است. «فلولا انّه كان من المسبّحین . للبث فى بطنه الى یوم یبعثون»8 اگر یونس اهل تسبیح نبود تا روز قیامت در شكم ماهى باقى مىماند.
مراد از اوّل و آخر بودن خداوند، ازلى و ابدى بودن اوست، یعنى او قبل از هر چیز بوده و بعد از هر چیز خواهد بود و وجود او ظاهر و آشكارتر از هر وجودى است و در عین حال، نهانتر از هر نهانى است. او ظاهر است، چون دلایل بسیارى بر وجودش دلالت مىكند و باطن است، چون به تمامى امور عالم است.
تسبیحگویان آسمان، مقدّم بر زمینیان هستند. «سبّح للّه ما فى السّموات و الارض»
قدرتى ارزش دارد كه اِعمال آن حكیمانه باشد. «هو العزیز الحكیم»
فرمانرواى حقیقى آسمان وزمین، خداوند است. حكومت بشر بر زمین، امرى اعتبارى ومجازى است، به آن مغرور نشویم. «له ملك السّموات والارض»
خدایى كه صاحب عزّت، حكمت، حاكمیّت و قدرت و مرگ و زندگى موجودات به دست اوست، سزاوار تسبیح و تقدیس است. «العزیز الحكیم، له ملك، قدیر یحیى و یمیت»
آغاز و انجام و غیب و شهود هستى، به دست خداست. «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن...»
مهمتر از خلقت حكیمانه و مالكیت مقتدرانه، علم ونظارت دائمى خداوند است. «و هو بكلّ شىء علیم»، (با توجه به دو آیه قبل)