وَلَوۡ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمۡ خَيۡرًا لَّأَسۡمَعَهُمۡ وَلَوۡ أَسۡمَعَهُمۡ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ
23
وَلَوۡ عَلِمَ ٱللَّهُ فِيهِمۡ خَيۡرًا لَّأَسۡمَعَهُمۡ وَلَوۡ أَسۡمَعَهُمۡ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعۡرِضُونَ
23
برخى حتّى حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «لا تسمعوا لهذا القرآن» 460
برخى مىشنوند، ولى مسخره و استهزا مىكنند. «قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا» 461
برخى مىشنوند و مىفهمند، ولى تحریف مىكنند. «یحرّفون الكلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا» 462
برخى به خاطر دلبستگىهاى شدید، حسادتها و قساوتها، قدرت تشخیص ندارند. «و جعلنا قلوبهم قاسیة» 463
زمینههاى بهرهگیرى از لطف الهى را باید خودمان به وجود آوریم. «و لو علم اللّه فیهم خیراً لاسمعهم»
تنها فراگیرى و شنیدن آیات ملاك نیست، حقّپذیرى و تسلیم بودن نیز لازم است. «و لو أسمعهم لتولّوا»
خداوند از هدایت افراد مضایقهاى ندارد، ولى لجوجان از سخن حقّ روى برمىتابند. «لو علم... لاسمعهم»
انسان داراى اختیار است و در برابر نداى حقّ مىتواند اعراض كند. «و لو اسمعهم لتولّوا و هم معرضون» (آرى، كسى كه استعداد رشد را در خود كور كند، فیض خدا را نیز نمىپذیرد.)