حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسۡتَيۡـَٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ قَدۡ كُذِبُواْ جَآءَهُمۡ نَصۡرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَآءُ وَلَا يُرَدُّ بَأۡسُنَا عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ
110
حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسۡتَيۡـَٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ قَدۡ كُذِبُواْ جَآءَهُمۡ نَصۡرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَآءُ وَلَا يُرَدُّ بَأۡسُنَا عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ
110
الف: نمونه یأس انبیا:
بعد از آنكه نوح سالیان متمادى مردم را دعوت كرد، جز گروه اندكى كسى ایمان نیاورد، خداوند به او فرمود: «لن یؤمن من قومك الاّ من قد آمن»175 جز كسانى كه ایمان آوردهاند، كس دیگرى از قوم تو ایمان نخواهد آورد. نوح در نفرین خود كه نشان از یأس او نیز دارد، مىگوید: «و لایلدوا الاّ فاجراً كفّاراً»176 یعنى از اینان جز كافر فاجر نیز متولد نخواهد شد.
در داستان زندگى و دعوت هود، صالح، شعیب، موسى، و عیسىعلیهم السلام نیز این یأس از ایمان آوردن كفار به چشم مىخورد.
ب: نمونه سوءظن مردم به انبیا:
كفّار تهدید انبیا را توخالى و دروغ مىپنداشتند. در سوره هود آیه 27 مىخوانیم «بل نظنّكم كاذبین»177 گمان مىكنیم شما دروغگویید. یا اینكه فرعون به موسىعلیه السلام گفت: «انّى لاظنّك یا موسى مسحوراً»178 به راستى كه گمان مىكنم كه تو افسون زدهاى.
ج: نمونه نصرت خداوند:
قرآن نصرت الهى را حقّى مىداند كه خداوند بر خود لازم كرده است «و كان حقّاً علینا نصر المؤمنین»179 یعنى یارى مؤمنان بر ما لازم است. یا در جاى دیگر مىفرماید: «نجّینا هوداً و الّذین آمنوا معه»180 ما هود و مؤمنان را نجات دادیم.
امّا درباره قهر خداوند كه از مجرمان برنمىگردد، در سورهى رعد آیه 11 مىفرماید: «اذا اراد اللَّه بقوم سوءً فلامردّ له» هرگاه خداوند بر قومى قهر بگیرد، برگشت ندارد.
خوشبینى و حسننیّت و حوصله اندازه دارد. «حتّى»
نیروى خود را صرف زمینههاى غیرقابل نفوذ نكنید. باید از برخى مردم صرف نظر كرد. «استیئس الرُّسل»
مهلت دادن به مجرمان وتاخیر عذاب آنان، از سنتهاى الهى است. «حتّى اذا استیئس» یعنى به قدرى ما به مجرمان مهلت دادیم كه انبیا مأیوس شدند.
تاخیر عذاب الهى سبب جرأت وتكذیب مجرمین مىگردد. «حتّى اذا... وظنّوا انّهم قد كذبوا»
ناامیدى انبیا از هدایت مردم، شرط نزول قهر خداست. «اذا استیئس... لایرد بأسنا...»
امدادهاى الهى نسبت به پیامبران هم زمان خاصى دارد. «اذا استیئس... جاءهم»
قهر الهى شامل انبیا و مومنان واقعى نمىشود. «فنُجّى»
هم قهر و عذاب و هم لطف و امداد به دست خداست. «نصرنا ... بأسنا»
سرنوشت قهر یا نجات انسان بدست خود اوست. «من نشاء، مجرمین»
اراده وخواست خدا قانونمند است. «من نشاء ولایردّ بأسنا عن القوم المجرمین»
راه خدا بنبست ندارد. «اذا استیئس الرسل...جاءهم نصرنا» (هر كجا مردم كار را به بنبست كشاندند قدرت خدا جلوه مىكند.)
هیچ قدرتى مانع قهر خدا نمىشود. «لایردّ بأسنا»
سنت خداوند در حمایت انبیا و هلاكت مجرمان است. «جاءهم نصرنا ، لایُرّد بأسنا»