سوره یوسف - آیه 3 جزء 12 - صفحه 235

    نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَـٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَـٰفِلِينَ

    3

تفسیر نور
ما با این قرآن كه به تو وحى كردیم بهترین داستان را بر تو بازگو مى‌كنیم، در حالى كه تو پیش از آن، از بى‌خبران بودى.

نکته‌ها
«قَصَص» هم به معناى داستان وهم به معناى نقل داستان است.

قصّه و داستان در تربیت انسان سهم بسزایى دارد. زیرا داستان، تجسّم عینى زندگى یك اُمت و تجربه عملى یك ملّت است. تاریخ آئینه‌ى ملّت‌هاست و هر چه با تاریخ و سرگذشت پیشینیان آشنا باشیم، گویا به اندازه عمر آن مردم زندگى كرده‌ایم. حضرت على علیه السلام در نامه سى‌ویكم نهج‌البلاغه خطاب به فرزندش امام حسن‌علیه السلام جمله‌اى دارند كه مى‌فرمایند: فرزندم! من در سرگذشت گذشتگان چنان مطالعه كرده‌ام و به آنها آگاهم كه گویا با آنان زیسته‌ام و به اندازه‌ى آنها عمر كرده‌ام.

شاید یكى از دلایل اثرگذارى قصّه و داستان بر روى انسان، تمایل قلبى او به داستان باشد. معمولاً كتاب‌هاى تاریخى و آثار داستانى در طول تاریخ فرهنگ بشرى رونق خاصى داشته و قابل فهم و درك براى اكثر مردم بوده است، در حالى كه مباحث استدلالى و عقلانى را گروه اندكى پیگیرى مى‌كرده‌اند.

در روایات، به كلّ قرآن «احسن القصص» اطلاق شده است و این منافاتى ندارد كه در میان كتب آسمانى، قرآن «احسن‌القصص» باشد و در میان سوره‌هاى قرآن، این سوره «احسن القصص» باشد.11

تفاوت داستان‌هاى قرآن با سایر داستان‌ها:

قصّه‌گو خداوند است. «نحن نقصّ»

هدفدار است. «نقصّ علیك من انباء الرّسل مانثبّت‌به فؤادك»12

حقّ است، نه خیال. «نحن نقصّ علیك نبأهم بالحقّ»13

بر اساس علم است، نه گمان. «فلنقصنّ علیهم بعلمٍ»14

وسیله‌ى تفكّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلّهم یتفكّرون»15

وسیله‌ى عبرت است، نه تفریح و سرگرمى. «لقد كان فى قصصهم عبرة»16

داستان حضرت یوسف، «احسن القصص » است، زیرا:

معتبرترین داستان‌ها است. «بما اوحینا»

در این داستان، جهاد با نفس كه بزرگ‌ترین جهاد است، مطرح مى‌شود.

قهرمان داستان، نوجوانى است كه تمام كمالات انسانى را در خود دارد. (صبر، ایمان، تقوا، عفاف، امانت، حكمت، عفو و احسان)

تمام چهره‌هاى داستان، خوش عاقبت مى‌شوند. مثلا یوسف به حكومت مى‌رسد، برادران توبه مى‌كنند، پدر بینایى خود را بدست مى‌آورد، كشور قحطى زده نجات مى‌یابد و دلتنگى‌ها و حسادت‌ها به وصال و محبّت تبدیل مى‌شود.

در این داستان مجموعه‌اى از اضداد در كنار هم طرح شده‌اند: فراق و وصال، غم و شادى، قحطى و پرمحصولى، وفادارى و جفاكارى، مالك و مملوك، چاه و كاخ، فقر و غنا، بردگى و سلطنت، كورى و بینایى، پاكدامنى و اتهام ناروا بستن.

نه فقط داستان‌هاى الهى، بلكه تمام كارهاى خداوند، «اَحسن» است. زیرا:

بهترین آفریدگار است. «احسن الخالقین»17

بهترین كتاب را دارد. «نزّل احسن الحدیث»18

بهترین دین را دارد. «و من احسن دیناً ممّن اسلم وجهه لله»19

بهترین پاداش را مى‌دهد. «لیجزیهم اللَّه احسن ما عملوا»20

و در برابر این بهترین‌ها، خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لیبلوكم ایّكم احسن عملاً»21

غفلت در قرآن به سه معنى مطرح شده است:

الف: غفلت بد، نظیر آیه‌ى «و انّ كثیراً من النّاس عن آیاتنا لغافلون»22 همانا بسیارى مردم از آیات ما غافلند.

ب: غفلت خوب، نظیر آیه‌ى «انّ الّذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الآخرة»23 كسانى‌كه بر زنان پاكدامن و غافل از فحشا، تهمت زنا مى‌زنند در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند.

ج: غفلتِ طبیعى به معناى بى‌اطلاعى، نظیر همین آیه مورد بحث؛ «و ان كنت من قبله لمن الغافلین» كه خدا براى حفظ حرمت و احترام پیامبر نمى‌فرماید: «كنت من قبله لمن الجاهلین»


11) تفسیر كنزالدقائق.

12) هود، 120.

13) كهف، 13.

14) اعراف، 7.

15) اعراف، 176.

16) یوسف، 111.

17) مؤمنون، 14.

18) زمر، 23.

19) نساء، 125.

20) نور، 38.

21) هود، 7.

22) یونس، 92.

23) نور، 23.

پیام‌ها
در داستان‌هاى قرآن، قصّه‌گو خداوند است. «نحن نقصّ»

قصّه گو (و نویسنده آن)، باید معتبر و مطمئن باشد. «نحن نقصّ»*

از نظر روانى و تربیتى، براى تأثیر بهتر، باید مقدّمه چینى كرد. (قبل از شروع قصّه، مقدّمه چینى مى‌كند كه مى‌خواهم قصه بگویم، آن هم بهترین قصّه.) «نحن نقصّ علیك احسن القصص»*

بهترین سخن‌ها، در اختیار بهترین افراد است. «نحن نقصّ... احسن القصص»*

براى الگو دادن به دیگران، بهترین‌ها را انتخاب ومعرّفى كنیم. «احسن... »

قرآن بازگوكننده‌ى داستان‌ها، با بهترین وزیباترین بیان است. «احسن‌القصص»

بهترین داستان، آن است كه بر اساس وحى باشد. «احسن القصص بما اوحینا»

پیامبر امّى قبل از نزول وحى، نسبت به تاریخِ گذشته بى‌خبر و ناآشنا بود. «...لمن الغافلین»

قرآن، از میان برنده غفلت‌ها و بى‌خبرى‌هاست. «من قبله لمن الغافلین»