وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ قَالَ ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينًا
61
وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ قَالَ ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينًا
61
ابلیس، از جنّ است، «كان من الجنّ»139 ولشكریانى دارد، «وجنود ابلیس اجمعون»140 و سپاه او پیاده و سواره، «و اَجلِب علیهم بخَیلك و رَجِلِك»141 و عامل انحراف و سجده نكردنش نیز قیاس خاك و آتش بود. «خلقتنى من نارٍ و خلقته من طین»142
انسان گل سرسبد موجودات است، چرا كه فرشتگان معصوم در برابر او سجده كردند. «اُسجدوا لآدم فسجدوا»
فرشتگان، تسلیم فرمان خدایند. «اُسجدوا... فسجدوا»
اعتقاد به برترىهاى موهوم، شیطانى است، زیرا شیطان، به برترى نوع خود عقیده داشت. «ءاسجد لمن خلقت طیناً»
اعتراض به حكمت، عدل وامر خدا، بدتر از سجده نكردن است. «ءاسجد...»
ابلیس موجودى سنجشگر و داراى اختیار است. «الاّ ابلیس ءاسجد...»
اجتهاد در مقابل نصّ ممنوع است. (ابلیس، در برابر نصّ خداوند، اجتهاد كرد) «قلنا... اُسجدوا... ءاسجد لمن خلقت طیناً»
ریشهى معصیت گاهى خودبرتربینى است. «ءاسجد لمن خلقت طیناً»
حسد ابلیس، چشم حقیقت بین او را بست، خاك و گل بودن آدم را دید، ولى روح الهى «نفخت فیه من روحى»143 او را ندید. «ءاسجد... طیناً»
ابلیس ملاك ارزش را عناصر مادّى مىپندارد. «طیناً»