فَإِذَا ٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتۡ وَرۡدَةً كَٱلدِّهَانِ
37
فَإِذَا ٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتۡ وَرۡدَةً كَٱلدِّهَانِ
37
فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
38
فَيَوۡمَئِذٍ لَّا يُسۡـَٔلُ عَن ذَنۢبِهِۦٓ إِنسٌ وَلَا جَآنٌّ
39
فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
40
1. لایسئل عن ذنب المجرم: كس دیگرى را به جاى دیگرى را به جاى مجرم از میان انس و جن مؤاخذه نمىكنند، بلكه خود مجرم را مؤاخذه مىكنند.97
2. در روایات مىخوانیم: قیامت پنجاه موقف دارد،98 در یك موقف، فرمان بازداشت و حسابرسى و سؤال است، «و قفوهم انّهم مسؤلون»99 در موقف دیگر مهر بر لبها زده مىشود، «نختم على افواههم»100 در موقف دیگر از یكدیگر استمداد مىكنند و در موقفى همه گریانند. بنابراین اگر در این آیات مىخوانیم كه از هیچكس سؤال نمىشود، مربوط به موقف خاصّى است.
3. ممكن است مراد آیه، «لایسئل عن ذنبه» این باشد كه تنها از گناه سؤال نمىشود، زیرا گناه خلافكار در آن روز حاضر است، «و وجدوا ما عملوا حاضرا»101 و اسرار درونى او آشكار. «تبلى السرائر»102 پس از چیزهاى دیگر از قبیل: عمر و درآمد و چگونگى مصرف سئوال مىشود، نه فقط از گناهان انسان.
در آینده آسمانها از هم شكافته و ذوب خواهند شد. آسمانهایى كه «سبعاً شدادا»103 هستند، مثل روغن مذابّ، روان مىشوند. «فكانت وَردة كالدّهان»
98) بحار، ج 7،ص 126.
پایان این جهان، فروپاشیدن و درهم پیچیدن است، امّا آغازى است براى جهان دیگر. «فاذا انشّقت السّماء... فیومئذ...»
جنّ نیز همچون انسان، اختیار داشته و مرتكب گناه مىگردد. «لایسئل عن ذنبه انس و لا جانّ»