اللّه، كه جز او معبودى نیست، زنده و برپادارنده است. نه خوابى سبك او را فرا گیرد و نه خوابى سنگین. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. كیست آنكه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت كند. گذشته و آینده آنان را مىداند. و به چیزى از علم او احاطه پیدا نمىكنند مگر به مقدارى كه او بخواهد. كرسى (علم و قدرت) او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگهدارى آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.
نکتهها
به مناسبت وجود كلمهى «
كرسى» در آیه، رسول اكرم صلى الله علیه وآله این آیه «
آیةالكرسى» نامید. در روایات شیعه و سنى آمده است كه این آیه به منزلهى قلّه قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد.
678 همچنین نسبت به تلاوت این آیه سفارش بسیار شده است، از على علیه السلام نقل كردهاند كه فرمود: بعد از شنیدن فضیلت این آیه، شبى بر من نگذشت، مگر آنكه آیةالكرسى را خوانده باشم.
679در این آیه، شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است. به همین سبب آیةالكرسى را شعار و پیام توحید دانستهاند. هر چند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات گوناگون مطرح شده است، مانند: «لااله الاّ اللّه» 680 ، «لااله الاّ هو» 681، «لااله الاّ انت» 682 ، «لااله الاّ انَا» 683 ، ولى در هیچ كدام آنها مثل آیةالكرسى در كنار شعار توحید، صفات خداوند مطرح نشده است.
صفات خداوند دو گونهاند، برخى صفات، عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهى نمىباشند. مانند: علم، قدرت و حیات. امّا برخى صفات كه آنها را صفات فعل مىنامند، مربوط به فعل خداوند است، مثل خلق كردن و عفو نمودن. منشأ اینگونه صفات، اراده الهى است كه اگر بخواهد خلق مىكند، ولى دربارهى صفات ذات این را نمىتوان گفت كه اگر خداوند بخواهد مىداند و اگر نخواهد نمىداند. اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه كنیم، باید بگوئیم عالم و قادر بودن براى خداوند، نظیر مخلوق بودن براى انسان است. هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمىشود، همانگونه كه هرگز صفت علم از خداوند جدا نمىشود.
كلمه «اله» درباره هر معبودى بكار مىرود، خواه حقّ و یا باطل، «أفرایت مَن اتّخذ الهه هواه» 684 ولى كلمه «اللّه» نام ذات مقدّس الهى است. معبودانِ غیر از خدا، از آفریدن مگسى عاجزند؛ «لن یخلقوا ذباباً» 685 و آنان كه به پرستش غیر خدا مىپردازند، از بلنداى توحید به درههاى خوفناك سقوط مىكنند. «ومن یشرك باللّه فكانّما خرّ منالسماء فتخطفه الطّیر» 686
«لااله الاّ اللّه» اوّلین صفحه شناسنامهى هر مسلمان است. اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز با همین جمله بود: «قولوا لااله الاّ اللّه تفلحوا» 687همچنان كه فرمود: «من قال لااله الاّ الله مخلصاً دخل الجنّة واخلاصه بها ان تحجزه لااله الاالله عمّا حرمّ اللّه» هركس خالصانه شعار توحید سر دهد، وارد بهشت مىشود و نشان اخلاص او آن است كه گفتن »لااله الاّ اللّه« وى را از حرامهاى الهى دور سازد. 688
امام صادق علیه السلام فرمودند: «قول لااله الاّاللّه ثمن الجنة» 689 گفتن »لااله الاّ اللّه« بهاى بهشت است. همچنان كه امام رضا علیه السلام در حدیث قدسى نقل كردهاند: «كلمة لاالهالاّاللّه حصنى» 690 كلمهى توحید، دژ مستحكم الهى است.
آرى، توحید، مایهى نجات و رستگارى انسان است. البتّه همانگونه كه مىگویند هركس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت، دانشمند شد. یعنى به شرط اینكه تمام دروس لازم را بخواند. گفتن «لااله الاّ اللّه» نجات دهنده است، امّا با داشتن شرایطش كه در جاى خود بدان اشاره خواهد شد.
اعتقاد به توحید، همهى قدرتها و جاذبهها را در چشم انسان كوچك و حقیر مىكند. نمونهاى از آثار تربیتى توحید همین است كه مسلمانان در برابر پادشاهان و صاحبان قدرت سجده نمىكردند. در دربار نجاشى پادشاه حبشه، پناهندگان مسلمان گفتند: «لانسجد الاّ للّه» ما به غیر خدا سجده نمىكنیم. 691 دحیه كلبى یكى دیگر از مسلمانان در كاخ قیصر روم، سجده نكرد و در جواب كاخ نشینان گفت: «لااسجد لغیراللّه» من براى غیر خداوند سجده نمىكنم. 692
آرى، توحید انسان را تا آنجا بالا مىبرد كه حتّى بهشت و دوزخ نیز براى او مطرح نمىشود. امامان معصوم علیهم السلام نیز براى تربیت چنین انسانهایى تلاش مىكردند. على علیه السلام فرمودند: «لاتكن عبد غیرك و قد جعلك اللّه حراً» 693 ، بنده دیگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفریده است.
لازم است مسلمانان هر روز و در هر جا با صداى بلند، اذان بگویند وفریاد آزادى از بندگى خدایان دروغین و طاغوتها را سر دهند. و گوش نوزادان خود را قبل از هر صدایى، با طنین توحید «لااله الاّ اللّه» آشنا سازند.
«هوالحىّ»
در فراز هفتادم دعاى جوشن كبیر، حىّ بودن خداوند را اینگونه مطرح مىكند:
«یا حیّاً قبل كلّ حىّ، یا حیّاً بعد كلّ حىّ، یا حىّ الذّى لیس كمثله حىٌّ، یا حىّ الذّى لایشاركه حىٌّ، یا حىّ الذّى لایحتاج الى حىّ، یا حىّ الذّى یمیت كلّ حىّ، یا حىّ الذّى یرزق كلّ حىّ، یا حیّا لم یرث الحیوة من حىّ، یا حىّ الذى یحیى الموتى، یا حىّ یا قیّوم» آرى، خداوند زنده است، قبل از هر زندهاى و بعد از هر زندهاى. در زنده بودن، وى را نظیر و شریكى نیست و براى زنده ماندن، نیازمند دیگرى نیست. او زندگان را مىمیراند و به همه زندهها روزى مىبخشد. او زندگى را از زندهاى دیگر به ارث نبرده، بلكه به مردگان نیز زندگى مىبخشد. او زنده و پا برجاست.
معناى حیات درباره ذات پروردگار با دیگران فرق مىكند و مانند سایر صفات الهى، از ذات او جدایى ناپذیر است و در آن فنا راه ندارد؛ «و توكّل على الحىّ الّذى لایموت» 694 او در حیات خویش نیازمند تغذیه، تولید مثل، جذب و دفع، كه لازمه حیات موجوداتى همچون انسان و حیوان وگیاه است، نیست. «یا حىّ الذى لیس كمثله حىّ»
«القیّوم»
«قَیّوم» از ریشهى «قیام»، به كسى گفته مىشود كه روى پاى خود ایستاده و دیگران به او وابسته هستند. 695 كلمهى «قیّوم» سه مرتبه در قرآن آمده است و در هر سه مورد در كنار كلمه «حَىّ» قرار دارد.
قیام او از خود اوست، ولى قیام سایر موجودات به وجود اوست. و مراد از قیّومیّت پروردگار، تسلّط و حفاظت و تدبیر كامل او نسبت به مخلوقات است. قیام او دائمى و همه جانبه است، مىآفریند، روزى مىدهد، هدایت مىكند و مىمیراند و لحظهاى غافل نیست.
هر موجود زندهاى براى ادامهى حیات، نیازمند منبع فیض است. همچون لامپى كه براى ادامهى روشنى، نیاز به اتصّال برق دارد. تمام موجودات براى زنده شدن باید از «حىّ» تغذیه شوند و براى ادامهى زندگى باید از «قیّوم» مایه بگیرند.
امام على علیه السلام مىفرماید: «كلّ شىء خاضع له و كلّ شىء قائم به» هر چیزى تسلیم او و هر چیزى وابسته به اوست. 696 نقل كردهاند كه در جنگ بدر رسول خدا صلى الله علیه وآله مكّرر در سجده مىگفتند: «یا حىّ یا قیّوم» 697
«لاتأخذه سنةٌ و لانوم»
امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «ما من حىّ الاّ و هو ینام خلا اللّه وحده» هیچ زندهاى نیست مگر اینكه مىخوابد، تنها خداوند از خواب بدور است. 698
خداوند حىّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. 699 خواب، زندهها را از خود منقطع مىكند تا چه رسد به دیگران، ولى خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.
«له ما فى السموات و ما فى الارض»
مالك حقیقى همه چیز اوست و مالكیّت انسان در واقع عاریتى بیش نیست. مالكیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودى است كه از طرف مالك حقیقى یعنى خداوند تعیین مىشود. حال كه همه مملوك او هستند، پس چرا مملوكى مملوك دیگر را بپرستد؟ دیگران نیز بندگانى همچون ما هستند؛ «عباد امثالكم» 700 طبیعت، ملك خداست و قوانین حاكم بر آن محكوم خداوندند. اى كاش انسانها هم از مِلك او و هم از مُلك او بهتر استفاده مىكردند. اگر همه چیز از خدا و براى خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خداى خالق، ما را رها كرده است؟ «أیحسب الانسان ان یترك سدى» 701
امام كاظم علیه السلام از در خانهى شخصى بنام «بُشر» مىگذشت، متوّجه سر و صدا و آواز لهو ولعبى شدند كه از خانه بلند بود. از كنیزى كه از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه كیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانى نمىكرد. كنیز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تكانى خورد و توبه كرد. 702
از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند. 703
«من ذا الذى یشفع عنده»
مشركان، خداوند را قبول داشتند؛ «لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولنّ اللّه» 704 ولى بتها را شفیع مىدانستند: «ویقولون هؤلاء شفعاء» 705آیةالكرسى، این پناهگاه موهوم را در هم مىكوبد و مىگوید: كیست كه بدون اجازهى او بتواند شفاعت كند؟ نه تنها هستى براى اوست، كارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمىشود. شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و كتاب و با اذن خداوند. اگر از كسى عملى سر مىزند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشهاى دور از خواست او كارى صورت داد.
شفاعت آن است كه یك موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. مثلاً در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانهى گیاه را یارى مىكنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام كیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهكارى را یارى مىرسانند تا نجات یابد. 706 ولى هرگز این امدادها نشانهى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست كه مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مىدهد. و اوست كه نظام آفرینش را به نوعى آفریده كه وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاك رشد مىكند.
به هر حال عوامل مادّى و كمكهایى كه انسان از مخلوقات مىگیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند؛ «فما تنفعهم شفاعة الشافعین» 707 چنانكه نور، حرارت، آب و خاك، دانهاى را رشد مىدهند كه قابلیّت رشد داشته باشد. حساب شفاعت از حساب پارتىبازى و توصیههاى بىدلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است. شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولیاى خود مىدهد و بهرهگیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهرهگیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیا و اولیا در دنیاست.
شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست ومقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار؛ «هؤلاء شفعائنا» 708 خیال كنند كه بهرهمند از شفاعت خواهند شد.
یادآورى این نكته لازم است كه عبادت غیر خداوند شرك است، ولى دعوت و خواندن غیر خدا، همه جا شرك نیست. جملات: «یدعوك» 709 ، «یدعوكم» 710 ، «یدعون» 711 ، «ندع» 712 و «دعاء الرسول» 713 كه در قرآن آمده است، هیچ یك با شرك ربطى ندارد. لكن هر دعوتى ارزشمند نیست، بیمار اگر پزشك را صدا زند، حقّ است و اگر فالگیر را صدا زند باطل است.
«یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم»
خداوند همهى واقعیّات را مىداند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بىگناهى شخصى نیست، بلكه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود كه اندكى انسان حیا كند، او از درون سینهها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشكار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد كه نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مىداند. 714 در حالى كه علم ما انسانها محدود است. ما صدا را تا حدّى مىشنویم، دیدنىها را تا حدودى مىبینیم، اسرار را نمىدانیم، مگر آن قسمتى را كه خداوند اراده كند و اجازه دهد.
«وسع كرسیّه السّموات والارض ولایؤده حفظهما و هوالعلى العظیم»
در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: مراد از «عرش»، علومى از خداوند است كه انبیا و رسل را به آنها آگاه كرده است 715 ولى «كرسى»، علومى هستند كه آنها را هیچ كس نمىداند. 716
برخى «كرسى» را كنایه از قدرت و حكومت خدا مىدانند كه آسمانها و زمین را در برگرفته است. با آنكه جهان بس وسیع است و زمین نسبت به آن همچون حلقه انگشترى در بیابان، ولى با همه اینها حفظ و نگهدارى آنها براى خداوند سنگین نیست. آیة الكرسى به مردم مىفهماند كه خداوند نه تنها مالكِ عالَم و عالِم به تمام مملوكهاى خود است، بلكه سراسر هستى با همهى مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست. 717 و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نكنند. زیرا خستگى، از عوارض ماده است، امّا توانایى خداوند عین ذات اوست. «ان ربّك هو القوى العزیز» 718 على علیه السلام مىفرماید: خداوند را، نه گذشت زمان پیر و فرسوده مىكند و نه خود دگرگون گشته و تغییر مىیابد. 719
آرى، توجّه به قدرت نامحدود خداوند، در روح مؤمن آرامش ایجاد مىكند و مؤمن با آن خویشتن را در مصونیّت و امان مىیابد.
هر یك از صفات خدا: قَیّوم، حَىّ، علیم، قَدیر و عظیم، نقش سازندهاى در تربیت انسان دارد. زیرا بهترین مكتب آن است كه به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده آنان را روشن كند و پیروانش نیز بدانند كه هر لحظه زیر نظر هستند، لغزشهایشان قابل عفو است و حاكم آنان مهربان است.
خلاصه آنكه خدایى سزاوار پرستش است كه زنده و پابر جا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگى و دچار خواب و چرت نگردد، احدى بدون اراده او قدرت انجام كارى را نداشته باشد. همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد. این چنین خدایى مىتواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایى مىتوان توكّل كرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود. خدایى كه قرآن اینگونه معرفى مىكند، با خداى انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست. آن كسانى كه در بنبستهاى تنگ و تاریك نظام مادّى جهان گرفتار شدهاند، چگونه مىاندیشند؟ «الحمدللّه الّذى هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه»
678) تفسیر روح المعانى، ج3، ص10 و تفسیر المیزان، ج2، ص354 .
679) تفسیر نمونه، ج2، ص191 ؛ المیزان، ج2، ص355 .
680) صافات، 35 .
681) بقره، 163 .
682) انبیاء، 87 .
683) نحل، 2 .
684) فرقان، 43.
685) حج، 73.
686) حج، 31.
687) كنزالعمّال، ح35541.
688) ثواب الاعمال، ص20 .
689) بحار، ج93، ص196.
690) بحار، ج3، ص7.
691) سیرهى حلبى، ج1، ص387 .
692) سیرهحلبى، ج3، ص272.
693) نهج البلاغه، نامهى31 .
694) فرقان، 58 .
695) مفردات راغب.
696) نهجالبلاغه، خطبه108.
697) روحالبیان، ج1، ص400.
698) بحار، ج59، ص185.
699) چون در طبع انسان، ابتدا حالت رِخوت و چُرت پیدا مىشود، سپس خواب مىآید، قرآن هم كلمهى »سِنَة« را مقدّم بر »نَوم« بكار برده است.
700) اعراف، 194.
701) قیامت، 36.
702) تتمة المنتهى، ص329 .
703) بحار، ج1، ص 225.
704) لقمان، 25.
705) یونس، 18.
706) امام صادق علیه السلام فرمودند: »نحن الشافعون« ما هستیم آنهایى كه اذن شفاعت دارند. تفسیر نورالثقلین، ج1، ص258.
707) مدّثر، 48.
708) یونس، 18.
709) قصص، 25.
710) آلعمران، 153.
711) آلعمران، 104.
712) آلعمران، 61.
713) نور، 63.
714) یعلم ما یلج فى الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السّماء« سبأ، 2. »ان تخفوا ما فى صدوركم او تبدوه یعلمه اللّه« آلعمران، 29. ؛ »وعنده مفاتح الغیب« انعام، 59. ؛ »یعلم السّر واخفى« طه، 7.؛ »انّه علیم بذات الصدور« هود، 5. ؛ »یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصدور« غافر، 19.
715) تفسیر نورالثقلین، ج1، ص259.
716) تفسیر برهان، ج1، ص240.
717) بل له ما فى السموات و الارض كلّ له قانتون« بقره، 116. و »ان یشأ یذهبكم و یأت بخلق جدید« ابراهیم، 19.
718) هود، 66.
719) نهجالبلاغه، خطبهى228.
پیامها

هیچ موجودى جز او، ارزش معبود شدن ندارد. «
لااله الاّ هو»
حیات واقعى و ابدى وهمهى حیاتهاى دیگر از آن اوست. «الحىّ»
همه چیز دائماً به او بستگى دارد ولحظهاى از تدبیر اوخارج نیست. «القیوم»
همه چیز از اوست.«له ما فى السموات...»
نه تنها هستى از اوست، كارایى هستى نیز از اوست. «من ذا الّذى یشفع»
با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمىشود. «من ذا الّذى»
احدى از او مهربانتر نیست. علاقه ومهربانى هر شفیعى از اوست. «الاّ باذنه»
خداوند بر همه چیز ودر همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا كنیم. «یعلم مابین ایدیهم وما خلفهم...»
او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشهاى از علم او احاطه ندارند. 720 «لا یحیطون بشىء من علمه»
حكومت و قدرت او محدود نیست. «وسع كرسیّه»
حفاظت هستى براى او سنگین نیست. «ولایؤده»
كسى كه از هستى حفاظت مىكند، مىتواند ما را در برابر خطرات حفظ كند. «حفظهما» و لذا براى حفاظت، سفارش به خواندن آیة الكرسى شده است.
720) الم یعلم بانّ اللّه یرى« علق، 14.